( 1 ) نمىشد ، [ 1 ] سه چيز را به طور كلى رها كرده بود ستيزهگرى و پرگويى و سخن گفتن در كارى كه به آن حضرت مربوط نبود ، مردم را هم از سه چيز رها كرده بود ، هيچ گاه كسى را نكوهش و سرزنش نمىفرمود ، به جستجوى معايب ايشان نمىپرداخت و فقط در مواردى كه اميد ثواب و پاداش بود تذكر مىفرمود ، هر گاه رسول خدا ( ص ) صحبت مىكرد همگان چنان ساكت بودند كه گويى بر سرايشان مرغ و پرنده نشسته است ، و چون سكوت مىفرمود آنها صحبت مىكردند و هيچ گاه در محضرش ستيزه و بگو مگو نمىكردند ، هر كس صحبت مىكرد گوش فرا مىدادند تا تمام شود ، اگر اصحاب از چيزى مىخنديدند يا تعجب مىكردند ، پيامبر ( ص ) هم لبخند مىزد و تعجب مىفرمود ، در مورد اشخاص غريب و نيازمند تحمل مىفرمود هر چند درشت سخن مىگفتند و گاه اتفاق مىافتاد كه اصحاب ، شخص فقير را مىخواستند و نيازش را برمىآوردند تا مزاحم پيامبر ( ص ) نباشد ، به مسلمانان مىفرمود هر گاه مىبينيد نيازمندى نيازى دارد ، حاجتش را برآوريد و از او پذيرايى كنيد ، هرگز خواهان مدح و ستايش نبود مگر آنكه كسى مىخواست به آن وسيله درصدد جبران چيزى باشد ، سخن هيچ كس را قطع نمىكرد مگر آنكه از حد درگذرد - مثلا غيبت كند - كه در آن صورت او را نهى مىكرد يا خود برمىخاست .
امام حسين ( ع ) گويد : پرسيدم سكوت آن حضرت چگونه بود ؟ فرمود : سكوت رسول خدا شامل چهار مرحله بود حلم و حذر و تقرير و تفكر ، تقرير آن حضرت بر اين بود كه به همگان به نسبت مساوى بنگرد و به طور مساوى مطالب ايشان را بشنود ، تفكر او بيشتر در مورد امور پايدار و ناپايدار بود ، حلم او با صبر و شكيبايى همراه بود و كمتر چيزى آن حضرت را خشمگين و دلگير مىساخت ، و حذر و مواظبت شديد او در چهار مورد بود ، كار نيكو كردن كه سرمشق ديگران باشد ، و ترك كار ناپسند كه عملا از آن نهى فرموده باشد ، و كوشش و انديشيدن در امورى كه كار امت را رو به راه كند ، و قيام در مواردى كه خير دنيا و آخرت امت را در بر داشته باشد .
هامش
[ 1 ] . عبارت طبقات صحيح به نظر نرسيد و با توجه به مكارم الاخلاق طبرسى و نهاية الارب نويرى ترجمه شد . - م .