تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 407

مساهمون:

ص٤٠٧
( 1 ) ايستادم و گفتم : اى رسول خدا ، خداوند تو را بيامرزاد ، فرمود : و تو را . يكى از مردم به عاصم گفت : رسول خدا براى تو استغفار فرمود ؟ گفت : آرى براى شما هم استغفار مىفرمايد و اين آيه را خواند : آمرزش بخواه براى گناه خودت و براى مردان و زنان مؤمن . [ 1 ] احمد بن عبد الله بن يونس روايت فوق را به همين ترتيب كه گفتيم آورده است ، خالد بن خداش مىگويد * عاصم گفت ، مقابل پيامبر ( ص ) برگشتم و گفتم : اى رسول خدا لطفا براى من استغفار فرماييد ، و فرمود : خداوندت بيامرزاد ، بقيهء مطالب را هر دو مشتركا نقل كرده‌اند . عفان بن مسلم و ابو الوليد هشام طيالسى و سعد بن منصور همگى از عبيد الله بن اياد بن لقيط ، از پدرش اياد ، از ابو رمثه نقل مىكنند كه مىگفته است * همراه پدرم پيش پيامبر ( ص ) رفتيم ، پدرم به برجستگىيى كه مثل غده ميان كتف پيامبر ( ص ) بود نگاه كردم و گفت : من از پزشكان معروفم آيا اجازه مىدهيد آن را معالجه كنم ؟ فرمود : همان كسى كه آن را آفريده است پزشك آن است . يعقوب بن اسحاق حضرمى از حمّاد بن سلمة ، از عاصم ، از ابو رمثه نقل مىكند كه مىگفته است * به حضور پيامبر ( ص ) رسيدم و ديدم ميان كتف ايشان غده‌يى به اندازهء پشگل شتر [ 2 ] يا تخم كبوتر است ، گفتم : ما خانواده‌يى طبيب هستيم آيا اجازه مىدهيد آن را مداوا كنم ؟ فرمود : نه كسى كه آن را آفريده است در صورت لزوم مداوا هم خواهد كرد . قبيصة بن عقبة از سفيان ، از اياد بن لقيط ، از ابو رمثه نقل مىكند كه مىگفته است * همراه پسرم به حضور پيامبر ( ص ) رسيدم فرمود : آيا پسرت را دوست مىدارى ؟ گفتم : آرى . فرمود : به شرط آنكه او در محبت تو از حق منحرف نشود و تو هم همچنان . و در اين هنگام پيامبر ( ص ) به طرفى برگشت و متوجه شدم كه غده‌يى به اندازهء سيبى در كتف آن حضرت است ، گفتم : اى رسول خدا من بيماران را معالجه مىكنم ، اجازه فرماى آن را بشكافم و معالجه كنم ، فرمود : پزشكان آن همان كسى است كه آن را آفريده است . عبد الله بن جعفر رقّى از عبيد الله بن عمرو ، از عبد الملك بن عمير ، از اياد بن لقيط ، از ابو رمثه نقل مىكند كه مىگفته است * همراه پسرم به حضور پيامبر ( ص ) رسيدم و گفتم : پسر جان اين رسول خداست ، همين كه پسرم آن حضرت را ديد از ترس و هيبت بر خود
هامش
[ 1 ] . بخشى از آيهء 19 ، سورهء چهل و هفتم - محمد . - م . [ 2 ] . ملاحظه مىفرماييد كه در اين تشبيه با همه بىذوقى نوعى سادگى و بساطت عربى ديده مىشود . - م .