تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 402

مساهمون:

ص٤٠٢
( 1 ) مىگذاشت ، مويش هيچ گاه از لاله گوش فروتر نبود مگر هنگامى كه زلف مىداشت ، چهره‌اش گلفام و درخشان و پيشانى آن حضرت گشاده و ابروانش نسبتا باريك و كشيده و به يك ديگر پيوسته نبود ميان آن رگى وجود داشت كه به هنگام خشم برجسته مىشد ، بينى او نسبتا برجسته و پرتوى بر آن ديده مىشد كه مىپنداشتى بدون برآمدگى است ، ريش آن حضرت انبوه و دهانش بزرگ و دندانهايش سپيد و ميان آنها اندكى فاصله بود ، موهاى سينه‌اش نرم و گردنش در سپيدى چون گردن مجسمه‌هاى مرمرين با درخشش نقره فام بود ، همهء اندامهايش معتدل و ورزيده بود ، سينه و شكمش در يك سطح قرار داشت شانه‌هايش فراخ و استخوان‌بندى آن حضرت درشت ، قسمتهاى بدنش كه از زير جامه بيرون بود درخشنده و سپيد بود ، از زير گلو تا روى نافش رشته مويى چون خطى رسته بود و روى سينه‌اش موى ديگرى نرسته بود ولى روى شانه‌ها و ساقهاى دستش موى داشت و نيز بالاى سينه‌اش موهايى رسته بود ، استخوانهاى ساعد ايشان دراز و كشيده و كف دست آن حضرت ضخيم و گشاده بود - اين صفت كنايه از بخشندگى هم هست - در عين حال دست و پايشان استخوانى و درشت و كف پاها گود و پوست آن صاف و بدون چروك بود ، پشت پاى آن حضرت به سمت جلو متمايل مىشد گويى در سرازيرى حركت مىكرد و به هر سو كه برمىگشت با تمام بدن برمىگشت ، نگاهش غالبا به سمت پايين بود و به زمين بيشتر مىنگريست تا به آسمان ، از اصحاب خود سبقت مىگرفت و هر كس را كه مىديد به سلام دادن پيشى مىگرفت . [ 1 ] امام حسن ( ع ) مىگويد ، به دايى خود گفتم : چگونگى گفتار رسول خدا را برايم وصف كن ، گفت : همواره انديشمند و اندوهگين به نظر مىرسيد گويى هيچ راحت نداشت ، جز در مورد لزوم صحبت نمىفرمود ، سكوت او ممتد بود و به هنگام گفتار تمام دهان را نمىگشود ، گفتارش جامع همهء معانى بود و آشكار ، حق و باطل را روشن مىفرمود ، نرم گفتار بود و پرگوى نبود و در گفتار خود نسبت به هيچ كس ستم روا نمىداشت ، نعمت را هر چه هم كوچك بود بزرگ مىشمرد ، خوراكيها را نكوهش نمىكرد و بيش از حد ستايش هم نمىفرمود ، دنيا و امور مربوط به آن او را خشمگين نمىساخت ، اگر چيزى با حق معارضه داشت از پاى نمىنشست تا حق را يارى كند ، براى خود هرگز خشمگين نمىشد و
هامش
[ 1 ] . اين توصيف با اختلافات لفظى اندك در منابع ديگر از جمله دلائل النبوه بيهقى ، مكارم الاخلاق طبرسى ، نهاية الارب نويرى آمده است . - م .