تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 406

مساهمون:

ص٤٠٦
( 1 )

بيان مهر و خاتم نبوت كه ميان شانه‌هاى پيامبر ( ص ) بود

عبيد الله بن موسى عبسى و فضل بن دكين از قول اسرائيل ، از سماك نقل مىكردند كه مىگفته است از جابر بن سمرة شنيدم ضمن وصف پيامبر ( ص ) مىگفت * مهر نبوت را در شانهء رسول خدا ديدم كه به اندازهء تخم كبوترى و همرنگ با بدن آن حضرت بود . [ 1 ] همين عبيد الله بن موسى از قول حسن بن صالح ، از سماك ، از جابر بن سمرة نقل مىكرد كه مىگفته است * مهر نبوت را كه در پشت رسول خدا بود ديدم كه برجسته و مثل تخم كبوتر بود . ابو داود سليمان طيالسى از شعبة ، از سماك بن حرب ، از جابر بن سمرة نقل مىكرد كه مىگفته است * مهر نبوت را كه بر پشت پيامبر ( ص ) بود ديدم به اندازهء تخم مرغى بود . ضحاك بن مخلد از عزرة بن ثابت ، از علباء بن احمر ، از ابو رمثه [ 2 ] نقل مىكرد كه مىگفته است * پيامبر ( ص ) به من فرمود : نزديك بيا و به پشت من دست بكش . نزديك شدم و به پشت ايشان دست كشيدم و انگشتان خود را بر مهر نبوت نهادم و آن را فشردم . گفتيم : مهر نبوت چه بود ؟ گفت : مقدارى موى جمع شده كنار دوش آن حضرت . فضل بن دكين از زهير ، از عروة بن عبد الله بن قشير ، از معاوية بن قرّة ، از پدرش نقل مىكرد كه مىگفته است * همراه گروهى از بنى مزينه به حضور پيامبر ( ص ) آمدم و بيعت كردم ، بندهاى پيراهن پيامبر ( ص ) باز بود دست خود را وارد گريبان ايشان كردم و مهر نبوت را دست كشيدم . احمد بن عبد الله بن يونس و خالد بن خداش از حماد بن زيد ، از عاصم احول پسر عبد الله بن سرجس نقل مىكنند كه مىگفته است * به حضور پيامبر ( ص ) آمدم و ميان ياران خود نشسته بود ، برگشتم پشت سر آن حضرت ايستادم دانست چه مىخواهم ، ردايش را از دوش انداخت ، در قسمتى از كتف ايشان مهر نبوت را ديدم كه به اندازهء مشت جمع كرده بود و بر اطراف آن خالهايى چون زگيل و ميخچه بود ، آن گاه آمدم و روبروى پيامبر
هامش
[ 1 ] . براى اطلاع از مجموعهء نسبى روايات مربوط به مهر نبوت به زبان فارسى ، رك : مقالهء ارزندهء دكتر ابو تراب نفيسى ، نشريه دانشكده الهيات و معارف اسلامى مشهد ، تابستان 1354 ، ص 21 - 5 . - م . [ 2 ] . كنيه دو نفر از اصحاب رسول خداست ، رك : ابن اثير ، اسد الغابه ، ج 5 ، ص 193 . - م .