تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 399

مساهمون:

ص٣٩٩
( 1 ) * شنيدم پير مردى از بنى كنانه پيامبر ( ص ) را چنين توصيف مىكرد كه سپيد چهره و ميانه بالا و از زيباترين مردان بود . محمد بن عمر واقدى از فروة بن زبيد ، از بشير آزاد كردهء مأربىها ، از جابر بن عبد الله نقل مىكرد * پيامبر ( ص ) سپيد چهره آميخته به سرخى ( گلفام ) و داراى انگشتان ستبر و ميانه بالا بود ، موهايش نه پيچيده و نه كاملا صاف بود او كه راه مىرفت مردم ناچار بودند از پى او با حالت دويدن حركت كنند ، هرگز نظير او را نخواهى ديد . واقدى از شيبان ، از جابر ، از ابو طفيل نقل مىكرد كه مىگفته است * روز فتح مكه پيامبر ( ص ) را ديدم شدت سپيدى چهره و سياهى موى آن حضرت را فراموش نمىكنم ، برخى از او كوتاه‌تر و برخى بلندتر بودند ، به مادرم خولة گفتم : اين كيست ؟ گفت : همين رسول خداست كه درود و سلام خدا بر او باد . گويد ، به ابو طفيل گفتم : جامه‌اش چگونه بود ؟ گفت : به خاطر ندارم . محمد بن عمر واقدى از شيبان ، از جابر ، از ابو صالح ، از ام هلال نقل مىكرد كه مىگفت * هر گاه شكم رسول خدا را مىديدم به ياد كاغذهاى سپيدى كه روى يك ديگر تا داده باشند مىافتادم . عبيد الله بن موسى از موسى بن عبيدة ، از ايوب بن خالد از قول كسى نقل مىكند كه ضمن توصيف پيامبر ( ص ) مىگفته است * هيچ مردى را به آن زيبايى نديده‌ام گويى ماهپاره‌يى بود . فضل بن دكين از يوسف بن صهيب ، از عبد الله بن بريده نقل مىكرد كه مىگفته است * پيامبر ( ص ) از همگان داراى پاهاى زيباترى بود . فضل بن دكين از سفيان ثورى ، از زبير ، از ابراهيم نقل مىكرد * پيامبر ( ص ) گاهى پاى چپ خويش را زير خود مىنهاد چنان كه خون در آن جمع مىشد و ظاهرا سياه ديده مىشد . عبيد الله بن موسى از اسرائيل ، از جابر ، از محمد بن على - ظاهرا مقصود محمد بن حنفيّه است يا حضرت امام محمد باقر ولى معمولا براى حضرت باقر كنيه ابو جعفر را در موارد ديگر به كار برده است - نقل مىكند كه مىگفته است * پيامبر ( ص ) در حمله سخت متهور و دلير بود . وهب بن جرير از ابىّ ، از حسن بصرى نقل مىكرد * پيامبر ( ص ) بخشنده‌تر و