تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 383

مساهمون:

ص٣٨٣
( 1 ) ماه پياپى مىگذشت و در خانهء پيامبر ( ص ) هيچ آتشى برافروخته نمىشد ، نه براى پختن نان و نه پختن چيز ديگرى ، گفتند : اى ابو هريره پس آنها چه مىخوردند ؟ گفت : فقط دو چيز سياه يعنى خرما و آب ، البته همسايگانى از انصار بودند كه خداى پاداش دهادشان ، آنها گوسپندان و شتران شيرى داشتند و گاهى اندكى شير براى آن حضرت مىفرستادند . هاشم بن قاسم و محمد بن طلحة از ابو حمزة ، از ابراهيم ، از اسود ، از عايشه نقل مىكردند كه مىگفته است * تا هنگام رحلت رسول خدا ( ص ) هيچ گاه خاندان آن حضرت سه وعده پياپى نتوانستند نان گندم بخورند ، و هيچ گاه از سفرهء آن حضرت قطعه نانى كه باقى مانده باشد برداشته نشد . هاشم بن قاسم و جرير بن عثمان از سليمان بن عامر نقل مىكردند كه مىگفت از ابو امامه شنيدم مىگفت * هيچ گاه از سفرهء خاندان پيامبر ( ص ) حتى قطعه نان جوينى هم باقى نمىماند . خالد بن خداش و عبد الله بن وهب از جرير بن حازم ، از يونس ، از حسن بصرى نقل مىكردند كه مىگفت * پيامبر ( ص ) ضمن ايراد خطبه‌يى فرمود ، به خدا سوگند در خاندان محمد ( ص ) حتى يك صاع خوراكى وجود ندارد . ابو هريره مىگويد : پيامبر ( ص ) نه خانه داشت ، و به خدا سوگند پيامبر اين موضوع را از اين جهت نمىفرمود كه نعمتهاى خدا را براى خود اندك و كم بشمرد ، بلكه مىخواست ، امت از او پيروى كند . سعيد بن سليمان و عبّاد از هلال و عكرمة از ابن عباس نقل مىكنند كه مىگفت * به خدا سوگند اتفاق مىافتاد كه چند شب پياپى خاندان پيامبر ( ص ) غذا و خوراكى نداشتند . محمد بن عمر واقدى و ابن ابو ذئب از مقبرى ، از قول يكى از فرزندان وليد آزاده كردهء اخنسىها نقل مىكردند كه مىگفت * در سفر و مشغول غذا خوردن بوديم كه ابو هريره آمد ، به او خوش آمد گفتيم و دعوت كرديم كه براى غذا خوردن بيايد ، گفت : نه به خدا سوگند از آن نمىچشم كه رسول خدا ( ص ) رحلت فرمود و حال آنكه خود و خاندانش حتى از نان جو سير نمىشدند . روح بن عبادة و موسى بن عبيده از عبد الله بن عبيده ، از عايشه نقل مىكردند كه مىگفت * هيچ گاه پيامبر ( ص ) تا هنگام رحلت در روز دو مرتبه از غذا سير نشد و هرگز در سفرهء ايشان آن قدر غذا نبود كه سير شود و از آن چيزى باقى بماند مگر اينكه از همان غذاى موجود براى كسى كه غائب بود غذا برمىداشتيم . به عايشه گفتند : پس غذاى شما چه چيزى