تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 382

مساهمون:

ص٣٨٢
( 1 )

بيان سختى زندگى بر رسول خدا ( ص )

عفان بن مسلم و حسن بن موسى اشيب از ثابت بن يزيد و هلال بن خبّاب از عكرمة ، از ابن عباس نقل مىكند * پيامبر ( ص ) شبهاى پياپى گرسنه مىخوابيد و خانواده‌اش هم غذاى شب نداشتند . گويد ، معمولا نان آنها جوين بود . هشام بن عبد الملك - يعنى پدر وليد طيالسى - ، و ابو هاشم صاحب الزعفران و محمد بن عبد الله نقل مىكردند كه انس بن مالك مىگفته است * فاطمه عليها السلام قطعه نانى براى رسول خدا ( ص ) آورد ، فرمود : اى فاطمه اين چيست ؟ گفت : قرص نانى پخته‌ام دلم آرام نگرفت تا اين قطعه را براى شما آوردم . فرمود : دخترم اين اولين غذايى است كه از سه روز پيش تاكنون به دهان پدرت رسيده است . ابو عاصم ضحاك بن مخلد شيبانى از ام الحصين زينب دختر ابو طلق ، از ابو بحر حبان بن جزء ، از ابو هريرة نقل مىكرد * رسول خدا ( ص ) از شدت گرسنگى بر شكم خود سنگ مىبست . ابو غسّان مالك بن اسماعيل و اسرائيل از مجالد ، از شعبى ، از مسروق نقل مىكرد * روزى عايشه همچنان كه براى من مشغول حديث گفتن بود گريست ، گفتم : اى مادر مؤمنان چرا گريه مىكنى ؟ گفت : امروز سير نشدم و گرسنه‌ام و خواستم گريه كنم و چرا گريه نكنم و حال آنكه ايستادگى و زحمت رسول خدا ( ص ) را در گرسنگى به خاطر آوردم . سعيد بن سليمان از هشيم ، از مجالد ، از شعبى ، از مسروق نقل مىكنند كه گفت * پيش ام المؤمنين عايشه رفتم ديدم مىگريد ، گفتم : چه چيز تو را به گريه واداشته است ؟ گفت : امروز سير نشده بودم و خواستم بگريم و چرا نگريم كه بر رسول خدا ( ص ) گاهى چهار ماه مىگذشت و يك بار از نان گندم سير نمىخورد . عبيد الله بن موسى و اسرائيل از ابو اسحاق ، از عبد الرحمن اسود ، از اسود ، از عايشه نقل مىكنند كه مىگفت * هيچ گاه سه روز پياپى خاندان محمد ( ص ) غذاى روز و شبى كه فقط نان جو باشد نخوردند و اين موضوع تا هنگام رحلت آن حضرت كه به خدا پيوست ادامه داشت . هاشم بن قاسم و ابو معشر از سعيد ، از ابو هريره نقل مىكردند كه مىگفت * گاه سه