( 1 ) آمدند فرمود مادر من هم با مادر شماست . [ 1 ] آن دو رفتند و مىگفتند مردى كه به ما گوشت دل را خوراند و مىپندارد كه مادرمان در آتش است شايستهء پيروى كردن نيست . ميان راه به مردى از اصحاب رسول خدا برخوردند كه شترى از شتران زكات همراهش بود ، بر او حمله بردند و بستندش و شتر را براى خود گرفتند و بردند و چون اين خبر به رسول خدا رسيد آن دو را لعنت كرد و گفت خداوند قبايل رعل و ذكوان و عصيّة و لحيان و دو پسر مليكة و حريم و مران را از رحمت خود دور بداراد .
هشام بن محمد از وليد بن عبد الله جعفى ، از پدرش ، از قول پير مردان قبيلهشان نقل مىكرد * ابو سبرة كه يزيد بن مالك بن عبد الله بن ذؤيب بن سلمة بن عمرو بن ذهل بن مرّان بن جعفى است همراه دو پسرش سبرة و عزيز به حضور رسول خدا آمدند ، پيامبر ( ص ) به عزيز فرمود : نام تو چيست ؟ گفت : عزيز . فرمود هيچ كس غير از خدا عزيز نيست نام تو از اين پس عبد الرحمن است . ايشان مسلمان شدند . ابو سبرة گفت : اى رسول خدا پشت دست من زخمى و دملى است كه مانع از به دست گرفتن لگام شتر است . پيامبر ( ص ) چوبهيى خواستند و با آن روى زخم كشيدند و همان دم از ميان رفت و بهبود يافت . رسول خدا براى او و دو پسرش دعا فرمود ، ابو سبرة درخواست كرد كه رودخانه و مسيلى كه در يمن و سرزمينهاى ايشان بود در اختيار او گذاشته شود و اين تقاضا پذيرفته شد و نام آن مسيل حردان [ 2 ] بود ، عبد الرحمن پدر خيثمه است .
نمايندگان صداء
واقدى از قول پير مردى از قبيلهء بلمصطلق از قول پدرش نقل مىكرد * رسول خدا ( ص ) هنگامى كه از جعرانة در سال هشتم بازگشت ، قيس بن سعد بن عبادة را به يمن گسيل فرمود و دستور داد تا در سرزمينهاى قبيلهء صداء پيشروى كند . قيس همراه چهار صد نفر در منطقهء قناة اردو زد ، مردى از صداء آمد و از مأموريت ايشان پرسيد و چون دانست شتابان به حضور پيامبر ( ص ) آمد و گفت من به نمايندگى از طرف قوم خود آمدهام ، دستور فرماى اين لشكر
هامش
[ 1 ] . اين مطلب با روايات فراوانى كه در منابع شيعه و سنى در مورد اسلام آمنه رضى الله تعالى عنها يا حنفى بودن او آمده است مغايرت دارد ، رك : شرح مواهب ، ج 1 ، ص 199 . - م .
[ 2 ] . حردان ، بر وزن عثمان به معنى مسيل و رودى كه ميان دو دره باشد است . - م .