( 1 ) برگردد و من بر عهده مىگيرم كه قوم خود را به حضور آورم و مسلمان شوند . پيامبر ( ص ) چنان كرد . اندكى بعد پانزده نفر از ايشان به حضور پيامبر آمدند و مسلمان شدند و از سوى خود و قوم خود بيعت كردند و به سرزمين خود برگشتند و اسلام ميان ايشان آشكار شد و صد نفر از ايشان در حجّة الوداع همراه پيامبر ( ص ) بودند .
واقدى از قول ثورى ، از عبد الرحمن بن زياد بن انعم ، از زياد بن نعيم ، از زياد بن حارث صدائى نقل مىكرد كه مىگفته است * به حضور پيامبر ( ص ) رفتم و گفتم : به من خبر رسيده است كه لشكرى به سوى قوم من گسيل فرمودهاى ، لشكر را برگردان و من متعهد مىشوم قوم خود را مسلمان كنم ، و پيامبر ( ص ) آن لشكر را برگرداند ، و قوم من به حضور آن حضرت آمدند و پيامبر فرمود : تو ميان قوم خود محترم هستى و گوش به فرمان تو هستند . گفتم : اين از الطاف الهى و رسول خداست .
گويد ، زياد بن حارث صدائى همان كسى است كه در يكى از سفرها ، پيامبر ( ص ) دستور فرمود اذان بگويد و او اذان گفت ، سپس بلال آمد كه اقامه بگويد . پيامبر فرمود : اين برادر صدائى اذان گفت و هر كس اذان بگويد خودش اقامه هم مىگويد .
نمايندگان مراد
محمد بن عمر واقدى از عبد الله بن عمرو بن زهير ، از محمد بن عمارة بن خزيمة بن ثابت نقل مىكرد كه مىگفته است * فروة بن مسيك مرادى در حالى كه از دستگاه پادشاهان كندة خود را كنار كشيده و پيروى رسول خدا را برگزيده بود ، به مدينه آمد و به حضور رسول خدا رسيد و در خانهء سعد بن عبادة منزل كرد و به آموختن قرآن و احكام و شرايع اسلامى همت گماشت . پيامبر ( ص ) دوازده وقيه و نيم ( پانصد درهم ) جايزه به او عطا فرمود و شترى راهوار و حلّهيى بافت عمان به او بخشيد و او را بر قبايل مراد و زبيد و مذحج گماشت و خالد بن سعيد بن عاص را همراه او به عنوان كارگزار زكات و صدقات روانه فرمود و برايش فرمانى صادر كرد كه شامل احكام مربوط به زكات بود . خالد بن سعيد همچنان تا هنگام رحلت رسول خدا ( ص ) كارگزار صدقات بود .