تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 311

مساهمون:

ص٣١١
( 1 ) حاتم . پيامبر ( ص ) او را به خانه برد و براى او تشكى انباشته از ليف خرما گسترد و فرمود : روى آن بنشين . رسول خدا ( ص ) خود روى زمين نشست و اسلام را بر او عرضه فرمود ، عدى مسلمان شد و پيامبر ( ص ) او را مأمور جمع آورى زكات قومش كرد . هشام بن محمد سائب از جميل بن مرثد طائى ، از گروهى از بنى معن ، از قول پير مردان ايشان نقل مىكرد كه مىگفته‌اند * عمرو بن مسبّح بن كعب بن عمرو بن عصر بن غنم بن حارثة بن ثوب بن معن طايى هم كه يكصد و پنجاه ساله بود به حضور پيامبر ( ص ) آمد و در مورد شكار سؤال كرد . فرمود : هر شكارى را كه تير تو از پا در آورد بخور و هر شكارى كه پس از تير خوردن گريخت و بعد مرد ، رهايش كن و مخور . اين عمرو بن مسبّح همان كسى است كه از تيراندازان نام آور عرب بود و از امرؤ القيس بن حجر درباره‌اش گفته است : چه بسا تيراندازى از بنى ثعل كه دو دست خود را از زره بيرون مىآورد ، [ 1 ] - در تيراندازى چابك و بىپرواست .

نمايندگان تجيب

محمد بن عمر واقدى از عبد الله بن عمرو بن زهير ، از ابو الحويرث نقل مىكند * نمايندگان تجيب در سال نهم هجرت به حضور پيامبر ( ص ) آمدند ، آنها سيزده مرد بودند و زكات اموال خود را هم كه بر ايشان واجب شده بود همراه آورده بودند ، پيامبر ( ص ) از ديدارشان شاد شد و فرمود خوش آمديد و آنها را جاى خوبى فرود آوردند و به بلال دستور داد از ايشان نيكو پذيرايى شود و جوايز ايشان را بهتر بپردازد و بلال به آنها بيشتر از آنچه به نمايندگان ديگر جايزه داده مىشد ، جايزه داد . پيامبر ( ص ) پرسيد : آيا كسى از شما باقى مانده است كه جايزه نگرفته باشد ؟ گفتند : آرى نوجوانى كه از همه كوچكتر است و او را كنار بارهاى خود گذاشته‌ايم . فرمود : او را پيش ما بفرستيد . نوجوان پيش پيامبر ( ص ) آمد و گفت : من هم يكى از افراد همين گروه‌ام كه هم اكنون حضور شما بودند و حوايج ايشان را برآوردى ، لطفا حاجت مرا هم برآور . پيامبر ( ص ) فرمود : حاجت تو چيست ؟ گفت : از خداوند بخواه كه مرا بيامرزد و رحمت فرمايد و بىنيازى مرا در دلم قرار دهد . پيامبر عرض
هامش
[ 1 ] .رب رام من بنى ثعل * مخرج كفيّه من ستره