تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 302

مساهمون:

ص٣٠٢
( 1 ) كوچك اندام بود . رسول خدا ( ص ) به او نگاه كرد و فرمود : براى مردان رنگ پوست اهميتى ندارد ، مرد نيازمند به دو عضو كوچك خود يعنى قلب و زبان است ، و رسول خدا به او گفت : در تو دو خصلت است كه خداوند آن را دوست مىدارد . عبد الله گفت : آن دو خصلت چيست ؟ فرمود : خردمندى و بردبارى . گفت : آيا اين دو صفت اكتسابى است يا در من سرشته شده و فطرى است ؟ فرمود : فطرى است . جارود مسيحى بود پيامبر ( ص ) او را به اسلام دعوت فرمود ، اسلام آورد و اسلامش نيكو و پسنديده بود . نمايندگان عبد القيس را در خانهء رمله دختر حارث منزل دادند و از ايشان پذيرايى شده و ده روز ماندند و عبد الله اشجّ مسائلى از فقه و قرآن از رسول خدا ( ص ) مىپرسيد . پيامبر دستور فرمود به ايشان پاداش دهند و عبد الله اشجّ را بيشتر از ديگران و دوازده و نيم وقيه دادند و پيامبر ( ص ) به چهره منقذ بن حيّان دست كشيدند .

نمايندگان بكر بن وائل

محمد بن على قرشى با همان اسناد خود نقل مىكرد كه مىگفتند * نمايندگان قبيلهء بكر بن وائل به حضور پيامبر ( ص ) آمدند ، يكى از ايشان به رسول خدا گفت : آيا قسّ بن ساعدة را مىشناسى ؟ فرمود : آرى او از قبيلهء شما نيست ، او مردى از قبيلهء اياد است كه در جاهليت به آيين حنيف عمل مىكرد و هنگامى كه مردم در بازار عكاظ جمع بودند آن جا آمد و براى ايشان مطالبى گفت كه حفظ كردند . بشير بن خصاصيّة و عبد الله مرثد و حسان بن حوط هم همراه ايشان بودند و يكى از اعقاب حسان اين بيت را سروده است : من از فرزندان حسان بن حوط هستم و پدرم فرستاده تمام بنى بكر به حضور پيامبر ( ص ) است . [ 1 ] گويند ، عبد الله بن اسود بن شهاب بن عوف بن عمرو بن حارث بن سدوس هم همراه ايشان به حضور پيامبر آمد ، او در منطقهء يمامه ساكن بود و تمام اموال خود را كه در يمامه داشت فروخت و هجرت كرد و پيش رسول خدا آمد در حالى كه فقط يك جوال خرما
هامش
[ 1 ] .انا ابن حسّان بن حوط و ابى * رسول بكر كلها الى النبىّ
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 302 | محمود مهدوى دامغانى / ابن سعد