تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 299

مساهمون:

ص٢٩٩
( 1 ) تلاش كرديم كه از آن وضو بسازيم ، سپس بلال اقامه گفت و پيامبر ( ص ) همراه ما دو ركعت نماز گزارد و چون هنگام نماز عصر فرا رسيد ، بلال اذان گفت و همچنان دور مىزد و رسول خدا ( ص ) دو ركعت هم نماز عصر با ما گزارد . [ 1 ]

نمايندگان ثقيف

[ 2 ] محمد بن عمر اسلمى [ واقدى ] از عبد الله بن ابو يحيى اسلمى ، از قول كسى كه براى او نقل كرده بود مىگفت * عروة بن مسعود و غيلان بن سلمة به هنگام محاصره طائف در آن شهر نبودند و هر دو به جرش [ 3 ] رفته بودند كه ساختن عراده و منجنيق و زره پوش را بياموزند ، هنگامى كه آن دو به طايف برگشتند ، رسول خدا ( ص ) از محاصرهء آن شهر صرف نظر كرده و برگشته بود ، آن دو نخست منجنيق و عراده و زره پوش ساختند و نصب كردند و آماده براى جنگ شدند ، سپس خداوند دل عروة بن مسعود را دگرگونه و محبت اسلام را در دل او انداخت و عروة به حضور پيامبر ( ص ) آمد و مسلمان شد و از آن حضرت اجازه گرفت تا پيش قوم خود برگردد و ايشان را به اسلام فرا خواند . پيامبر فرمود : آنها با تو جنگ خواهند كرد و مىكشندت . گفت : من در نظر ايشان از فرزندشان محبوب‌ترم . براى بار دوم و سوم هم اجازه گرفت و پيامبر فرمود : اگر مىخواهى برو . او پنج روزه به طائف رفت و به هنگام غروب وارد شد و به خانهء خود رفت . قوم به ديدنش آمدند و به روش كافران سلام دادند و درود گفتند . گفت : بر شما باد كه با سلام اهل بهشت سلام دهيد و ايشان را به اسلام دعوت كرد آنان بيرون آمدند و دربارهء كشتن او با يك ديگر رأى زنى مىكردند . چون سپيده زد عروه بر فراز بام رفت و شروع به اذان گفتن كرد و بنى ثقيف از هر سو بيرون آمدند و مردى از بنى مالك به نام اوس بن عوف تيرى به او زد كه به رگ بازويش خورد و خون‌ريزى بند نيامد . غيلان بن سلمة و كنانة بن عبد ياليل و حكم بن عمرو بن وهب و سران همپيمانان ايشان جامه جنگى پوشيدند و جمع شدند . عروة كه چنين ديد گفت : من
هامش
[ 1 ] . موضوع آمدن نمايندگان بنى عامر در سيرهء ابن هشام و نهاية الارب نويرى مشروح‌تر و با ذكر اشعار زيادى آمده است ، رك : سيره ، ج 4 ، ص 212 و نهاية ، ج 18 ، ص 58 - 51 . - م . [ 2 ] . ثقيف ، لقب قسىّ بن منبه و نسبت به آن ثقفى است و در طايف سكونت داشته‌اند . - م . [ 3 ] . جرش ، نام شهرى در يمن كه از صادرات عمدهء آن شتر و چرم بوده است . - م .