( 1 ) است * بانويى از بنى نجار برايم گفت من تماشا مىكردم كه آنان جوايز خود را كه معادل دوازده و نيم وقيه بود چگونه از بلال مىگرفتند و پسركى را ديدم كه از همه كوچكتر بود و بلال پنج وقيه به او پاداش داد . آن پسرك عمرو بن اهتم بوده است .
هشام بن محمد از قول مردى ، از قبيلهء عبد القيس نقل مىكرد كه مىگفته است محمد بن جناح كه از قبيلهء بنى كعب بن عمرو بن تميم بود مىگفت * سفيان بن عذيل بن حارث بن مصاد بن مازن بن ذؤيب بن كعب بن عمرو بن تميم هم به حضور پيامبر آمد و مسلمان شد و پسرش قيس مىگفت : پدر جان اجازه بده من هم همراه تو به حضور پيامبر بيايم ، و او مىگفت : به زودى دوباره مىرويم .
همچنين محمد بن جناح از قول عاصم احول نقل مىكرد كه غنيم بن قيس بن سفيان مىگفته است * سوارى آمد و ايستاد و خبر رحلت پيامبر ( ص ) را كه رحمت و بركات خدا بر او باد اعلان كرد ، ما سراسيمه از اطراف جمع شديم و مىگفتيم كاش پدر و مادرمان فداى رسول خدا مىشدند و من اين شعر را سرودم :
واى بر من از مرگ محمد ( ص ) ، در زندگى او داراى منزلت بودم و از دشمن ستمگر در امان . [ 1 ]
گويد ، قيس بن سفيان بن عذيل در زمان ابو بكر صديق در حالى كه همراه علاء بن حضرمى بود ، در بحرين در گذشت و شاعر دربارهء او چنين سروده است :
اگر قيس به راه نهايى خود رفت به درستى كه گرد رسول خدا گشت و مسلمان شد و به او سلام داد . [ 2 ]
نمايندگان عبس
هشام بن محمد بن سائب كلبى از ابو الشغب عكرشة بن اربد عبسى و گروه ديگرى از
هامش
[ 1 ] .الالى الويل على محمّد ( ص ) * قد كنت فى حياته بمقعد
و فى امان من عدوّ معتدى[ 2 ] .فان يك قيس قد مضى لسبيله * فقد طاف زيد بالرّسول و سلما