( 1 ) و از او خبرى نشد . پيامبر ( ص ) حسان بن ثابت را احضار كرد و فرمود بدون اينكه خزاعى را هجو كنى چيزى دربارهاش بگو و حسان اين اشعار را سرود :
پيامى به خزاعى برسان و بگو نكوهش را وفاى به پيمان مىشويد ، تو بهترين فرد خاندان عثمان بن عمرو هستى و چون روشنى سنجيده شود از همه رخشندهترى ، تو با رسول خدا بيعت كردى و خير بر خير بود و ستايش تو افزونى يافت ، بر فرض كه از انجام هر كار عاجز باشى از دعوت عداء كه ناتوان نيستى . [ 1 ]
گويد ، عداء خاندان بزرگى است كه خزاعى از آن خاندان است . گويد ، خزاعى برخاست و به قوم خود گفت : مىبينيد كه شاعر پيامبر از شما نام برده است . شما را به خدا سوگند مىدهم كوتاهى نكنيد ، گفتند : ما در مورد خواستهء تو كوتاهى نمىكنيم و همگى مسلمان شدند و به حضور پيامبر ( ص ) آمدند .
پيامبر ( ص ) روز فتح مكه پرچم مزينة را كه هزار نفر بودند ، به خزاعى سپرد ، خزاعى برادر مغفّل پدر عبد الله بن مغفل و برادر عبد الله ذو البجادين است .
نمايندگان اسد
واقدى از هشام بن سعد ، از محمد بن كعب قرظى ، و هشام بن محمد كلبى از قول پدرش نقل مىكردند * در آغاز سال نهم هجرت ده گروه از قبيلهء بنى اسد بن خزيمه به حضور رسول خدا آمدند كه از جملهء ايشان حضرمى بن عامر ، ضرار بن ازور ، وابصة بن معبد ، قتادة بن قايف ، سلمة بن جيش ، طلحة بن خويلد و نقادة بن عبد الله بن حلف بودند .
حضرمى بن عامر به پيامبر عرض كرد : اى رسول خدا ما در خشكسالى در حالى كه شبهاى تاريك را تا صبح راه پيمودهايم به حضورت آمديم ، در حالى كه شما كسى به سراغ ما نفرستادى و اين آيه در مورد ايشان نازل شد ، « بر تو منت مىنهند كه مسلمان شدهاند ، بگو
هامش
[ 1 ] .الا ابلغ خزاعيّا رسولا * بانّ الذمّ يغسله الوفاء
و انّك خير عثمان بن عمرو * و اسناها اذا ذكر السناء
و بايعت الرسول و كان خيرا * الى خير و ادّاك الثّراء
فما يعجزك او ما لا تطقه * من الاشياء لا تعجز عداء