تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 285

مساهمون:

ص٢٨٥
( 1 ) و به حارث بن عوف دوازده وقيه پاداش داد و آنها به سرزمين خود برگشتند و فهميدند در همان روز كه رسول خدا براى ايشان دعا فرموده است باران آمده است .

نمايندگان ثعلبة

محمد بن عمر واقدى از موسى بن محمد ابراهيم ، از قول مردى ، از بنى ثعلبة و او از پدرش نقل مىكند كه مىگفته است * در سال هشتم هجرت هنگامى كه پيامبر ( ص ) به جعرانه آمدند ما كه چهار نفر بوديم به حضورش رسيديم و گفتيم ما فرستادگان قوم خود هستيم و ما و ايشان اقرار مىكنيم كه مسلمانيم . پيامبر ( ص ) دستور داد از ما پذيرايى كنند . چند روزى توقف كرديم و براى وداع به حضورش آمديم ، به بلال فرمود همچنان كه به ديگر نمايندگان پاداش مىدهى به ايشان هم پاداش بده و او نقره حاضر آورد و به هر يك از ما پنج وقيه نقره سره داد و گفت مسكوك درهم نداريم و ما به سرزمينهاى خود بازگشتيم .

نمايندگان محارب

محمد بن عمر واقدى از محمد بن صالح ، از ابو وجزة سعدى نقل مىكرد كه مىگفته است * نمايندگان قبيلهء محارب ده نفر بودند و به سال دهم هجرت در حجّة الوداع به حضور پيامبر آمدند ، سواء بن حارث و پسرش خزيمة بن سواء هم همراه ايشان بودند ، آنان را در خانهء رملة دختر حارث منزل دادند و بلال براى آنان چاشت و شام خوراك مىآورد ، ايشان همگى مسلمان شدند و گفتند بر عهده مىگيريم كه افراد ديگر قبيلهء خود را مسلمان كنيم . در آن سالها هيچ گروهى نسبت به رسول خدا خشن‌تر و شديدتر از ايشان نبود ، ميان نمايندگان مردى بود كه پيامبر ( ص ) او را شناخت و او گفت : سپاس خداى را كه مرا آن قدر زنده نگه داشت تا تو را تصديق كردم . پيامبر ( ص ) فرمود : دلها به دست خدايند ، و پيامبر ( ص ) به چهرهء خزيمة بن سواء دست كشيد كه محل دست آن حضرت و تمام چهرهء او سپيد درخشان شد و همچنان كه به ديگر نمايندگان جايزه پرداخت مىشد ، به ايشان هم پرداخت شد و پيش اهل خود بازگشتند .