تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 273

مساهمون:

ص٢٧٣
( 1 ) گويند ، رسول خدا اين فرمان را براى خثعم صادر فرمود : اين فرمانى است از محمد ( ص ) رسول خدا براى افراد قبيلهء خثعم كسانى كه در بيشه و صحراهاى آن زندگى مىكنند ، هر خونى كه در جاهليت ريخته‌ايد از گردن شما برداشته است ، هر كس از شما كه با رغبت يا زور مسلمان شده و در دست او زمينى است كه به طور ديم يا آبى محصول مىدهد ، در سالهاى سخت و قحطى بر اوست كه محصول خود را بردارد و بخورد و بفروشد و پراكنده سازد - احتكار نكند - ، در مورد زمينهاى ديمى يك دهم و در مورد زمينهاى آبى يك بيستم بايد زكات بدهند . جرير بن عبد الله و كسانى كه با او بودند گواه اين فرمان بودند . [ 1 ] گويند ، پيامبر ( ص ) براى نمايندگان قبيلهء ثماله و حدّان چنين مرقوم فرمود : اين فرمانى است از محمد ( ص ) رسول خدا براى ساكنان كنار دريا و صحراهاى اطراف صحار كه لازم نيست براى نخلستانهاى ايشان قبلا مقوّم فرستاده و وزن شود تا آن گاه كه محصول خود را جمع و انبار كنند ، و بايد در مقابل هر ششصد صاع خرما شصت صاع زكات بپردازند . اين فرمان را ثابت بن قيس بن شماس نوشت و سعد بن عباده و محمد بن مسلمه گواه بودند . [ 2 ] گويند ، پيامبر ( ص ) براى قبيلهء بارق كه از ازد هستند ، اين فرمان را صادر فرمود : اين فرمانى است از محمد ( ص ) رسول خدا براى قبيلهء بارق كه هيچ كس حق ندارد درختان ميوهء ايشان را قطع كند يا محصول آن را بچيند و در بهار يا تابستان بدون اجازهء ايشان در مراتع آنها دامهاى خود را به چرا برد ، ضمنا هر يك از مسلمانان كه در سالهاى سخت از كنار ايشان بگذرد بر آنهاست كه سه روز او را ميهمان كنند و هنگامى كه ميوه‌هاى ايشان برسد رهگذران حق دارند كه از ميوه‌هاى فروريختهء پاى درختان به مقدار خوراك خود استفاده كنند بدون اينكه اندوخته كنند يا با خود ببرند . ابو عبيدة بن جراح و حذيفة بن يمان گواهند . و نامه را ابىّ بن كعب نوشته است . [ 3 ] گويند ، چون وائل بن حجر خواست به سرزمين خود برگردد ، به رسول خدا گفت به است . - م .
هامش
[ 1 ] . خثعم از قبايل بزرگ و بيشهء نزديك مكه است . - م . [ 2 ] . ثماله و حدّان دو قبيلهء بزرگ هستند و براى شرح بيشتر ، رك : مكاتيب الرسول ، ج 1 ، ص 308 ، 412 ، 415 . - م . [ 3 ] . برخى از لغات را ابن سعد شخصا توضيح داده است كه در ترجمه مورد استفاده قرار گرفت . - م .
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 273 | محمود مهدوى دامغانى / ابن سعد