( 1 ) ترسيد و آنان را آرام ساخت و گفت : اين سخن را گفتم تا اندازهء پايدارى شما را در دين بيازمايم . و ديدم چنانايد كه من مىخواهم و آنان براى قيصر ( هرقل ) به خاك افتادند و سجده كردند .
گويند ، رسول خدا ( ص ) ، عبد الله بن حذاقة سهمى [ 1 ] را هم كه يكى ديگر از آن شش نفر بود با نامهيى پيش خسرو فرستاد و او را به اسلام دعوت فرمود . عبد الله مىگويد : نامهء پيامبر را دادم و همين كه آن را برايش خواندند ، نامه را گرفت و پاره پاره ساخت . و چون اين خبر به رسول خدا رسيد ، گفت : پروردگارا پادشاهى او را برانداز . خسرو نامهيى به باذان فرماندار خود در يمن نوشت و گفت دو مرد چابك را به حجاز فرست تا خبرى از اين مرد براى من بياورند . باذان فرماندهء لشكر خود و مرد ديگرى را با نامهيى به مدينه فرستاد آن دو آمدند و نامهء باذان را به پيامبر ( ص ) دادند . رسول خدا تبسم كرد و آن دو را در حالى كه مىلرزيدند به اسلام دعوت كرد و فرمود : برويد فردا پيش من بياييد تا آنچه بايد به شما بگويم . فردا كه آمدند ، پيامبر فرمود : به سالار خود بگوييد كه پروردگار من خدايگان او را ديشب هفت ساعت از شب گذشته از ميان برد و كشت . و آن شب ، شب سه شنبه هشتم جمادى الاولى سال هفتم هجرت بود . پيامبر ( ص ) اضافه فرمود كه خداى تعالى پسر خسرو شيرويه را بر او چيره گردانيد و او خسرو را كشت . آن دو پيش باذان برگشتند و باذان و تمام ايرانيانى كه در يمن بودند ، مسلمان شدند .
گويند ، رسول خدا ، حاطب بن ابو بلتعة لخمى [ 2 ] را كه يكى ديگر از آن شش نفر بود ، همراه نامهيى پيش مقوقس فرمانرواى اسكندريه كه سالار قبطيها بود ، فرستاد و او را به اسلام دعوت فرمود ، حاطب نامه را به او داد . مقوقس نامه را خواند و براى او دعا كرد و نامه را در جعبهيى از عاج قرار داد و سر آن را مهر كرد و به كنيز خود سپرد ، و نامهيى به پيامبر ( ص ) نوشت كه من مىدانم يك پيامبر باقى مانده است كه مبعوث خواهد شد و مىپندارم كه خروج او در ناحيهء شام باشد و فرستادهء تو را گرامى داشتم ، اكنون هم دو كنيز كه ميان قبطيها داراى منزلت بزرگ بودند ، براى تو فرستادم و جامه هديه دادم و استرى كه بر
هامش
[ 1 ] . از ياران محترم رسول خدا كه در دورهء خلافت عثمان در مصر درگذشت ، رك : اسد الغابه ، ج 3 ، ص 143 . - م .
[ 2 ] . حاطب ، از اصحاب رسول خدا كه در شصت و پنج سالگى در سال 30 هجرى در گذشت و او همان كسى است كه نامهيى به اهل مكه نوشت و خبر حركت پيامبر را داد و رسول خدا او را عفو فرمود ، رك : اسد الغابه ، ج 1 ، ص 361 . - م .