( 1 ) اندكى ماند و برگشت .
واقدى مىگويد : آنان در رجب سال پنجم بيرون شده بودند و تمام ماه شعبان و رمضان را آن جا بودند ، و موضوع سجده در ماه رمضان صورت گرفت و آنها در شوال سال پنجم برگشتند .
هجرت دوم به سرزمين حبشه
محمد بن عمر واقدى از سيف بن سليمان ، از ابن ابى نجيح و از عتبة بن جبيرة اشهلى ، از يعقوب بن عمر بن قتاده نقل مىكند كه مىگفته است از پير مردى مخزومى شنيدم كه مىگفت از ام سلمه شنيده است ، همچنين عبد الله بن محمد جمحى از پدرش ، از عبد الرحمن بن سابط شنيده بود و همگى مىگفتند * چون اصحاب پيامبر ( ص ) به مكه برگشتند ، قوم ايشان بر ايشان سخت گرفتند و عشايرشان بر آنها هجوم آوردند و از ايشان آزارى سخت ديدند و پيامبر ( ص ) به ايشان اجازه فرمود تا براى بار دوم به حبشه هجرت كنند . هجرت دوم ايشان به حبشه مشكلتر بود و از قريش مشقت زيادى ديدند و چون به قريش خبر رسيده بود كه نجاشى نسبت به مسلمانان خوش رفتارى مىكند ، بيشتر سختگيرى مىكردند .
عثمان بن عفان به هنگام هجرت دوم خود به حبشه گفت : اى رسول خدا نه در هجرت اول و نه در اين هجرت شما همراه ما نيستى ، پيامبر ( ص ) فرمود : شما به هر حال به سوى خدا و من هجرت مىكنيد و براى شما اجر اين هر دو هجرت منظور خواهد شد ، عثمان گفت : اى رسول خدا همين موضوع براى ما بس است . در اين هجرت شمار افراد هجرت كننده هشتاد و سه مرد و يازده زن قرشى و هفت بانوى غير قرشى بودند ، و مهاجران در حبشه به بهترين صورت در پناه نجاشى بودند و چون شنيدند رسول خدا ( ص ) به مدينه هجرت فرموده است از ايشان سى و سه مرد و هشت زن برگشتند ، دو تن از اين مردان در مكه مردند و هفت نفر ديگر در مكه زندانى شدند و بيست و چهار نفر از ايشان در جنگ بدر شركت كردند . و چون ماه ربيع الاول سال هفتم هجرت فرا رسيد ، پيامبر ( ص ) از مدينه نامهيى براى نجاشى مرقوم فرمود و او را به اسلام دعوت كرد و نامه را همراه عمرو بن اميه ضمرى براى نجاشى فرستاد ، چون نامهء رسول خدا براى نجاشى خوانده شد ، اسلام آورد و گفت اگر مىتوانستم به حضورش بيايم مىآمدم . در آن نامه پيامبر ( ص ) از نجاشى خواست تا ام حبيبه دختر