( 1 ) عمير هاشم بن عبد مناف بن عبد الدار ، عبد الرحمن بن عوف بن عبد عوف بن عبد بن حارث بن زهرة ، ابو سلمة بن عبد الاسد بن هلال بن عبد الله بن مخزوم همراه همسرش ام سلمه دختر ابى امية بن مغيره ، عثمان بن مظعون جمحى ، عامر بن ربيعه غزى همپيمان بنى عدى بن كعب همراه همسرش ليلى دختر ابو حثمة ، ابو سبرة بن ابو رهم بن عبد العزّى عامرى ، حاطب بن عمرو بن عبد شمس ، سهيل بن بيضاء از بنى حارث بن فهر و عبد الله بن مسعود همپيمان بنى زهرة .
سبب بازگشت ياران پيامبر ( ص ) از سرزمين حبشه
محمد بن عمر واقدى از يونس بن محمد بن فضاله ظفرى ، از پدرش و كثير بن زيد از مطّلب بن عبد الله بن حنطب نقل مىكنند * چون پيامبر ( ص ) ديد قوم او از ديدارش خوددارى مىكنند ، گاه كه تنها نشسته بود ، مىگفت كاش چيزى بر من نازل نمىشد كه موجب نفرت و رميدگى ايشان از من شود . پيامبر ( ص ) به دوستان و خويشاوندان خود نزديك مىشد و آنها هم پيش او مىآمدند ، روزى پيامبر ( ص ) در مجلسى در يكى از انجمن خانههاى قريش دور كعبه نشسته بود و براى آنها سورهء و النّجم را مىخواند و چون به اين آيات رسيد كه مىفرمايد :
أَ فَرَأَيْتُمُ اللَّاتَ وَ الْعُزَّى وَ مَناةَ الثَّالِثَةَ الْأُخْرى
« چه بينيد اى مشركان در لات و عزى و منات سوم ديگر » [ 1 ] شيطان اين دو كلمه را بر زبان آن حضرت جارى ساخت « تلك الغرانيق العلى و انّ شفاعتهن لترتجى » « اينان خوب چهرگان بلند مرتبهاند و شفاعت ايشان مورد اميد است » [ 2 ] و سپس پيامبر ( ص ) تا آخر سوره را خواند و سجده كرد و تمام حاضران سجده كردند و وليد بن مغيره كه پير مردى فرتوت بود و نمىتوانست سجده كند ، مشتى خاك برداشت و بر پيشانى نهاد و گويند شخصى كه مشتى خاك برگرفت و به پيشانى نهاد ،
هامش
[ 1 ] . آيات 20 - 19 ، سورهء پنجاه و سوم . - م .
[ 2 ] . اين داستان كه مجعول و ساخته و پرداختهء مخالفان است اصل و سندى قابل استناد ندارد ، در كتابهاى مهم حديث اهل سنت چون صحيح بخارى و صحيح مسلم نيامده است ، اسناد آن در ميان قطع شده است و مغايرت دارد با آيات ديگر قرآنى . يكى از دانشمندانى كه مفصل در اين مورد صحبت كرده و بطلان آن را ثابت كرده است قاضى عياض در گذشته به سال 544 هجرى است . در كتاب الشفا بتعريف حقوق مصطفى ( ع ) و براى اطلاع بيشتر مراجعه كنيد به جلد دوم اين كتاب ، صفحات 28 و بعد ، و به صفحات 240 - 235 از جلد شانزدهم نهاية الارب نويرى . - م .