( 1 ) ابو احيحه سعيد بن عاص بود و او هم پيرى فرتوت بود ، برخى هم مىگويند هر دو نفر اين كار را كردند ، و مردم راضى و خشنود شدند و گفتند معلوم شد كه خداوند مىآفريند و مىميراند و خلق را روزى مىدهد و به هر حال الهههاى ما هم پيش خداوند براى ما شفاعت خواهند كرد . و به پيامبر گفتند اكنون كه براى خدايان ما بهره و نصيبى قرار دادى ما با تو همراهيم . اين سخن بر رسول خدا سخت گران آمد و در خانه نشست . شامگاه جبرئيل به حضور رسول خدا آمد ، پيامبر ( ص ) سوره را خواند ، جبرئيل گفت : من اين دو كلمه را نياوردهام ، و پيامبر ( ص ) فرمود : من چيزى را كه خدا نفرموده است بر او بستم و خداوند اين آيه را به پيامبر ( ص ) وحى فرمود :
و اگر خواستند تو را بيازمايند از آنچه وحى فرستاديم به سوى تو ، تا بر ما افترا بندى و آن گاه تو را دوست خود بگيرند . . . تا آن جا كه مىفرمايد پس نمىيابى براى خود ياورى بر ما . [ 1 ]
محمد بن عمر واقدى از محمد بن عبد الله ، از زهرى ، از ابو بكر بن عبد الرحمن بن حارث بن هشام نقل مىكند كه مىگفته است * موضوع اين سجده ميان مردم شايع شد و خبر به حبشه رسيد و آن جا چنين گفته شد كه وليد بن مغيره و ابو احيحه هم پشت سر پيامبر ( ص ) سجده كردهاند ، آنها گفتند در صورتى كه امثال اين دو نفر مسلمان شده باشند كسى در مكه باقى نمىماند كه سجده نكرده باشد و به هر حال زندگى با خويشاوندان خودمان براى ما دوست داشتنىتر است و از حبشه بيرون آمدند . همين كه به فاصلهء يك ساعت راه با مكه رسيدند ، به گروهى از مسافران بنى كنانه برخوردند و از آنها دربارهء قريش و چگونگى حال ايشان پرسيدند ، گفتند : محمد ( ص ) خدايان ايشان را به نيكى ياد كرد و همگى از او پيروى كردند ، سپس از آن برگشت و خدايان آنها را دشنام مىدهد آنها هم به همان شرارت خود برگشتند و ما آنها را در اين حال ترك كرديم ، مسلمانان با يك ديگر براى برگشت به حبشه مشورت كردند و گفتند حالا كه تا اينجا رسيدهايم برويم ببينيم قريش در چه حالى هستند و تجديد ديدارى هم بكنيم و سپس برگرديم .
محمد بن عمر واقدى از محمد بن عبد الله ، از زهرى ، از ابو بكر بن عبد الرحمن نقل مىكند * ايشان وارد مكه شدند و هر كس در جوار كسى قرار گرفت مگر ابن مسعود كه
هامش
[ 1 ] . آيات 75 - 73 ، سورهء هفدهم - بنى اسرائيل - و براى اطلاع بيشتر ، رك : شيخ طوسى ، تفسير تبيان ، ج 6 ، ص 7 - 507 . - م .