تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 189

مساهمون:

ص١٨٩
( 1 ) كردند و خشمگين شدند و برخاستند و به يك ديگر مىگفتند « در پرستش خدايان خود پافشارى كنيد كه اين مورد درخواست همه است » [ 1 ] . و مىگويند كسى كه اين سخن را گفت عقبة بن ابى معيط بود ، و گفتند ديگر هرگز پيش ابو طالب نمىآييم و چيزى بهتر از آن نيست كه او را غافلگير كنيم و بكشيم . اتفاقا در آن شب از پيامبر خبرى نشد و ابو طالب و عموهاى پيامبر ( ص ) به خانهء او آمدند و ايشان را نيافتند ، ابو طالب گروهى از جوانان بنى هاشم و بنى مطلب را جمع كرد و دستور داد كه هر يك كارد تيزى بردارند و در پى او به مسجد آيند و گفت : هر يك از شما كنار يكى از بزرگان قريش بنشينيد مخصوصا ابو جهل را فراموش نكنيد كه اگر محمد ( ص ) كشته شده باشد او همه كاره و فتنه‌انگيز بوده است . جوانان گفتند چنين خواهيم كرد ، در اين هنگام زيد بن حارثه سر رسيد و ابو طالب را در آن حال ديد ، ابو طالب پرسيد : زيد از برادرزاده‌ام چه خبرى دارى ؟ آى او را ديده‌اى ؟ گفت : آرى هم اكنون همراهش بودم ، ابو طالب گفت : به خانهء خود نخواهم رفت تا او را ببينم . زيد شتابان به سراغ پيامبر ( ص ) رفت و او در خانه‌يى كنار كوه صفا همراه اصحاب خود گفتگو مىفرمود . پيامبر ( ص ) پيش ابو طالب آمد ، او گفت : اى برادرزاده گرامى كجايى ؟ حالت خوب است ؟ فرمود : آرى ، گفت : به خانه‌ات برو . و پيامبر ( ص ) به خانهء خويش رفت . فردا صبح زود ابو طالب پيش پيامبر آمد و دست او را گرفت و كنار انجمنهاى قريش برد ، جوانان هاشمى و مطلبى هم همراهش بودند ، ابو طالب گفت : اى قريشيان مىدانيد چه تصميمى گرفته بودم ؟ گفتند : نه . از تصميم خود آنان را آگاه ساخت و به جوانها گفت آنچه همراه داريد نشان دهيد و ايشان رداهاى خود را كنار زدند ، ناگاه ديدند همراه هر يك از ايشان كارد تيزى است . ابو طالب گفت : به خدا سوگند اگر محمد را كشته بوديد يا اگر سوء قصدى به او بكنيد ، كسى از شما باقى نخواهد ماند و ما و شما همه از ميان خواهيم رفت ، آنان همگى شكسته شدند و ابو جهل از همگان بيشتر درهم شكسته شد .
هامش
[ 1 ] . قسمتى از آيهء 7 ، سورهء سى و هشتم - ص . - م .
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 189 | محمود مهدوى دامغانى / ابن سعد