تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥
( 1 ) معن بن عيسى از مالك بن انس ، از هشام بن عروه ، از پدرش ، از عايشه نقل مىكند كه مىگفته است * حارث بن هشام به رسول خدا گفت : چگونه به شما وحى مىشود ؟ پيامبر ( ص ) فرمود : گاهى آوايى چون آواى زنگ مىشنوم كه آن بسيار دشوار است و مرا درهم مىشكند و آنچه مىگويد مىفهمم و گاه فرشته در نظرم ظاهر و آشكار مىشود و آنچه مىگويد گوش مىدهم . عايشه مىگويد : من مىديدم كه گاه در روزى بسيار سرد وحى بر پيامبر نازل مىشد و چنان او را به تب و تاب مىانداخت كه از چهره‌اش عرق مىريخت . عبيدة بن حميد تيمى از موسى بن ابى عائشة ، از سعيد بن جبير ، از ابن عباس نقل مىكند * چون وحى بر رسول خدا مىشد از شدت آن لبهاى خود را تكان مىداد و آيات را تكرار مىفرمود كه مبادا فراموش كند و خداوند بر آن حضرت اين آيات را نازل فرمود : زبانت را براى خواندن قرآن با تعجيل و شتاب حركت مده بر ماست جمع كردن و خواندن آن ، چون جبرئيل به فرمان ما بر تو خواند ، خواندن او را پيروى كن » [ 1 ] ، و مقصود اين است كه شتاب مكن بر عهدهء خود ماست كه آن را در سينه‌ات جمع كنيم و تو سكوت كن و ما خود آن را به زبان تو بيان مىكنيم . گويد ، و سينهء رسول خدا براى وحى گشايش يافت . عفان بن مسلم هم از ابو عوانه ، از موسى بن ابى عائشة ، از سعيد بن جبير ، از ابن عباس در تفسير آيات مذكور در روايت قبل ، همين موضوع را نقل مىكند ، كه گفته است * منظور اين است كه شتاب مكن بر عهدهء ماست كه قرآن را در سينهء تو جمع و حفظ كنيم و به هنگام وحى سكوت كن و گوش فرا ده . گويد ، پس از نزول اين آيات هنگامى كه جبرئيل مىآمد گوش مىداد و چون جبرئيل مىرفت آيات را همچنان كه بر او خوانده شده بود ، مىخواند .

دعوت كردن و فراخواندن پيامبر ( ص ) مردم را به اسلام

محمد بن عمر واقدى از جارية بن ابى عمران ، از عبد الرحمن بن قاسم ، از پدرش نقل مىكند * به پيامبر ( ص ) فرمان داده شد كه دستورهاى خدا را ابلاغ كند و مردم را به سوى خدا فرا خواند و از همان آغاز وحى شروع به دعوت فرمود . سه سال پوشيده دعوت مىكرد تا
هامش
[ 1 ] . آيات 19 - 16 ، سورهء هفتاد و پنجم - قيامه - ، ر ك : شيخ طوسى ، تفسير تبيان ، ج 10 ، چاپ نجف ، ص 196 . - م .