( 1 ) خداوند متعال پيامبر را آگاه فرمود كه موريانه تمام مواد آن عهد نامه را كه حاكى از ظلم و ستم بوده از ميان برده است و فقط اسامى خداوند كه در آن بوده باقى مانده است .
پيامبر ( ص ) اين موضوع را به اطلاع ابو طالب رساند . ابو طالب گفت : اى برادرزاده آيا اينكه مىگويى راست است ؟ فرمود : آرى به خدا سوگند ، و ابو طالب اين موضوع را براى برادران خود گفت و آنها گفتند دربارهء اين سخن محمد ( ص ) چگونه تصور مىكنى ؟ گفت : به خدا سوگند كه تاكنون هرگز دروغ نگفته است ، گفتند : عقيدهات چيست ؟ گفت : معتقدم كه بهترين جامههاى خود را بپوشيد و پيش قريش برويم و پيش از آنكه اين خبر به اطلاع آنها برسد ، خودمان بگوييم . گويد ، بنى هاشم بيرون آمدند و وارد مسجد الحرام شدند و به طرف حجر اسماعيل حركت كردند كه معمولا فقط سالخوردگان و خردمندان قريش آن جا مىنشينند ، آنان برخاستند ببينند ابو طالب چه مىگويد . ابو طالب گفت : ما براى كارى آمدهايم كه چون براى شما درستى آن معلوم شد پاسخ به ما دهيد ، گفتند : خوش آمديد و اميدواريم بتوانيم شما را خوشنود كنيم ، چه مىخواهى ؟ ابو طالب گفت : اين برادرزادهام كه هرگز به من دروغ نگفته است ، خبر داده است كه خداوند بر پيمان نامهء شما كه نوشتهايد موريانه انداخته است و موريانه آنچه ظلم و ستم كه در آن بوده زدوده و از ميان برده است و امورى هم كه منجر به قطع پيوند خويشاوندى بوده از ميان رفته است و فقط آنچه كه نام خدا در آن است باقى مانده است ، اگر برادرزادهام راست گفته باشد شما از اين بدانديشى دست برداريد و اگر دروغ گفته باشد او را به شما تسليم مىكنم ، مىخواهيد بكشيدش و مىخواهيد زنده نگهداريدش . گفتند : بسيار پيشنهاد منصفانهاى كردى . [ 1 ]
فرستادند پيمان نامه را آوردند [ اين پيمان نامه در داخل كعبه از سقف آويخته بوده است . ] . چون حاضر كردند ، ابو طالب گفت آن را بخوانيد . چون آن را گشودند ديدند همان طورى است كه رسول خدا ( ص ) فرموده است و همه چيز آن جز اسامى خداوند از بين رفته است . گويد ، ايشان سخت ناراحت شدند و سر به زير افكندند . ابو طالب گفت : آيا بر شما روشن شد كه شما شايستهتر براى ظلم و قطع رحم و زشتى هستيد ؟ و هيچ كس از ايشان پاسخ نداد .
گروهى از مردان قريش ديگران را نسبت به رفتارى كه با بنى هاشم كردهاند سرزنش
هامش
[ 1 ] . موضوع اين پيمان نامه با شرح و تفصيل بيشتر و اسامى پيشگامان قريش براى لغو آن در منابع ديگر آمده است ، به ابن هشام ، سيره ، ج 1 ، ص 380 - 275 و بحار الانوار ، ج 19 ، ص 4 - 1 مراجعه فرماييد . - م .