تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 175

مساهمون:

ص١٧٥
( 1 ) هرگز چيزى جز خير نخواهد ديد . على بن محمد از ابو معشر ، از زيد بن اسلم و ديگران نقل مىكند * چشم قتادة بن نعمان تير خورد به طورى كه از حدقه بيرون آمد و روى گونه‌اش آويخته شد ، پيامبر ( ص ) با دست خود چشم او را در جايش نهاد و آن چشم قتاده از چشم ديگرش سالمتر و زيباتر بود . على بن محمد از ابو معشر ، از زيد بن اسلم و يزيد بن رومان و اسحاق بن عبد اللّه بن ابى فروة و ديگران نقل مىكند * شمشير عكاشة بن محصن در جنگ بدر شكست و پيامبر ( ص ) قطعه چوبى از درختى به او داد كه در دست او مبدل به شمشير بسيار برنده تيز و استوارى شد . على بن محمد از على بن مجاهد ، از عبد الاعلى بن ميمون بن مهران ، از پدرش نقل مىكند كه عبد اللّه بن عباس مىگفت است * پيامبر ( ص ) به ستونى كه در مسجد بود تكيه مىداد و خطبه ايراد مىفرمود و چون منبر را ساختند و پيامبر به منبر رفت ، آن ستون شروع به ناليدن كرد و پيامبر ( ص ) فرو آمد و آن ستون را در آغوش گرفت و آرام شد . على بن محمد از ابو معشر ، از زيد بن اسلم و ديگران نقل مىكند كه مىگفته‌اند * چون سراقة بن مالك بعد از آنكه با چوبه‌هاى فالگيرى خود فال گرفت و سه مرتبه تيرى بيرون آمد كه بر آن نوشته بود ، بيرون نرود . به تعقيب پيامبر ( ص ) پرداخت و به ايشان نزديك شد و پيامبر ( ص ) دعا فرمود كه دست و پاى اسبش در زمين فرو شود و چنان شد . سراقه گفت : اى محمد ( ص ) از خدا بخواه كه اسب من آزاد شود و من اشخاصى را هم كه به تعقيب تو باشند ، برمىگردانم . پيامبر گفت : پروردگارا اگر راست مىگويد اسبش را آزاد فرماى و دست و پاى اسب او از زمين بيرون آمد . محمد بن عمر واقدى از حكم بن قاسم ، از زكرياء بن عمرو ، از قول پير مردى قرشى نقل مىكرد * چون بنى هاشم از تسليم كردن پيامبر ( ص ) به قريش خوددارى كردند ، قرشيان پيمان نامه‌يى نوشتند كه به بنى هاشم دخترى را به همسرى ندهند و از ايشان دخترى را به همسرى نگيرند و چيزى به آنها نفروشند و چيزى از آنها نخرند و در هيچ كارى با آنها همكارى نكنند ، حتى با آنها سخن نگويند . بنى هاشم سه سال در دره‌يى كه به نام ايشان بود ، محاصره بودند ، فرزندان مطلب بن عبد مناف هم با بنى هاشم موافقت كردند و در آن دره سكونت گزيدند و فقط ابو لهب مخالفت كرد و همراه بنى هاشم نبود ، چون سه سال گذشت