( 1 ) گوسپندى را كه او روزى من قرار داده بود از من گرفتى . مرد گفت : به خدا سوگند تا امروز چنين داستانى نشنيدهام . گرگ گفت : از چه چيزى تعجب مىكنى ؟ گفت : از گفتگوى گرگ با خودم . گرگ گفت : كارى عجيبتر از اين موضوع را رها كردهاى ، اين رسول خدا ( ص ) ميان نخلستانها و سنگلاخهاى مدينه مردم را از آنچه گذشته و خواهد آمد خبر مىدهد و تو اين جا دنبال گوسپندان خود هستى . چون مرد اين سخن گرگ را شنيد ، گوسپندان خود را به قباء كه يكى از دهكدههاى انصار بود آورد و سراغ پيامبر ( ص ) را گرفت . گفتند در خانهء ابو ايوب انصارى است . آن جا رفت و خبر صحبت كردن گرگ را داد . پيامبر ( ص ) فرمود :
راست مىگويى هنگام غروب بيا و به مردم كه جمع مىشود اين خبر را بگو . چون مردم جمع شدند و نماز گزارده شد ، مرد اسلمى خبر گرگ را به ايشان داد و پيامبر ( ص ) فرمود :
راست گفته است ، راست گفته است ، هم اكنون اين گونه معجزات و امور خارق العاده در اختيار من است ، و اين سخن را سه مرتبه تكرار كرد و فرمود : سوگند به آن كس كه جان محمد ( ص ) در دست اوست به زودى ممكن است مردى از شما بامداد يا شامگاه از خانه و خانوادهء خود بيرون آيد و چوبدستى يا كفش او يا تازيانهاش به او خبر دهد كه خانوادهاش در غياب او چه كارها كردهاند .
هاشم بن قاسم از عبد الحميد بن بهرام نقل مىكند كه مىگفته است شهر بن حوشب از قول عبد اللّه بن عباس نقل مىكرد * روزى پيامبر ( ص ) كنار خانهء خود در مكه نشسته بود ، عثمان بن مظعون عبور كرد و لبخندى زد . پيامبر ( ص ) فرمود : نمىنشينى ؟ گفت : چرا و نشست . پيامبر هم روبرويش نشستند . همچنان كه عثمان بن مظعون با آن حضرت صحبت مىكرد ناگاه نگاه پيامبر ( ص ) به نقطهيى از آسمان ثابت ماند و پس از مدتى متوجه سمت راست خود روى زمين شد و بدون توجه به همنشين خود عثمان بن مظعون چشمانش به نقطهيى ثابت ماند و با سر خويش و تمام توجه متمايل به آن طرف بود و گاه مانند كسى كه مىخواهد آنچه گفته شود درست بفهمد ، سر خود را تكان مىداد . ابن مظعون نيز همچنان مىنگريست . چون پيامبر ( ص ) آنچه گفته شد فهميد ، دوباره با چشم خود نقطهيى را تا آسمان تعقيب كرد و بعد به حالت اول خود كه با عثمان بن مظعون نشسته بود ، برگشت .
عثمان بن مظعون گفت : اى محمد ( ص ) تاكنون هنگامى كه با تو مىنشستم نديدم كه مثل امروز رفتار كنى . پيامبر فرمود : چكار كردم ؟ گفت : من ديدم چشم به سوى آسمان دوختى و سپس به سمت راست خود متوجه شدى و به سوى آن نقطه برگشتى و مرا به حال خود
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 162
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص١٦٢