( 1 ) * عمرو بن اسد بن عبد العزّى بن قصىّ عموى خديجه كه پيرى فرتوت بود او را به ازدواج پيامبر ( ص ) در آورد و از فرزندان اسد در آن هنگام كسى غير از او باقى نمانده بود و عمرو بن اسد خودش فرزندى نداشت .
خالد بن خداش بن عجلان از معمر بن سليمان نقل مىكند كه مىگفته است از پدرم شنيدم كه از قول ابو مجلز نقل مىكرد كه * خديجه به خواهر خود گفته است پيش محمد ( ص ) برو و دربارهء من با او صحبت كن . و خواهرش پيش آن حضرت آمد و به او جواب موافق داد و قرار گذاشته شد كه پيامبر ( ص ) او را به همسرى بگيرد . گويند ، پدر خديجه را چندان شراب دادند كه مست شد و پيامبر ( ص ) را خواست و خديجه را به ازدواج او در آورد و بر آن پير مرد حلّهيى زيبا پوشاندند . و چون به خود آمد ، گفت : اين حلّه چيست ؟ گفتند : دامادت محمد ( ص ) آن را به تو پوشانده است . او خشمگين شد و سلاح بر گرفت و بنى هاشم نيز سلاح برداشتند و گفتند ما را چندان رغبتى به شما نبوده است . و سپس صلح كردند .
گويد ، محمد بن عمر واقدى با اسناد ديگرى براى ما نقل كرد كه * خديجه پدرش را شراب نوشاند چنان كه سياه مست شد و ماده گاوى كشت ، و لباسهاى زيباى يمنى بر او پوشاند و عطر به او ماليد و چون پدرش از مستى به هوش آمد گفت : اين گاو كشته شده و اين بوى خوش و اين جامهء گران بهاء چيست ؟ خديجه گفت : مرا به همسرى محمد ( ص ) در آوردى . گفت : من چنين نكردم ، چگونه من اين كار را مىكنم و حال آنكه بزرگان قريش تو را خواستگارى كردند و موافقت نكردم .
محمد بن عمر واقدى مىگويد * اين روايات همه در نظر ما نادرست و مخدوش است و آنچه در نظر ما ثابت است و از اهل علم نقل شده اين است كه پدر خديجه ، خويلد بن اسد پيش از جنگ فجار در گذشته است و عمويش اسد او را به ازدواج رسول خدا ( ص ) در آورده است .
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 121
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص١٢١