( 1 ) واقدى مىگويد ، خاندانى غير از بنى هاشم سراغ نداريم كه براى انعقاد اين پيمان پيشگام شده باشند .
سفر رسول خدا ( ص ) براى بار دوم به شام
محمد بن عمر واقدى اسلمى مىگويد ، موسى بن شيبة از عميره دختر عبيد اللّه بن كعب بن مالك ، از ام سعد دختر سعد بن ربيع ، از نفيسه دختر منيه كه خواهر يعلى بن منيه است نقل مىكرد * چون پيامبر ( ص ) به بيست و پنج سالگى رسيد ابو طالب به او گفت من مردى فقيرم و روزگار هم بر ما سخت گرفته است و كاروان بازرگانى قريش آمادهء حركت است و به شام مىرود ، خديجه دختر خويلد هم گروهى از مردان قوم تو را در كاروانهاى بازرگانى خود مىفرستد . اگر پيش او به روى و تقاضا كنى ، حتما فورى خواهد پذيرفت . اتفاقا اين گفتگوى ابو طالب و پيامبر ( ص ) به اطلاع خديجه رسيد و خودش كسى پيش رسول خدا فرستاد و گفت : من حق الزحمهيى كه دو برابر آن است كه به خويشاوندانت مىدهم به تو خواهم داد .
عبد اللّه بن جعفر رقّى از ابو المليح ، از عبد اللّه بن محمد بن عقيل نقل مىكند كه * ابو طالب گفت : اى برادرزاده ، شنيدهام خديجه فلان كس را به دو شتر اجير كرده است و ما به چنين اجرتى راضى نيستيم . ميل دارى در اين باره با او صحبت كنم ؟ پيامبر فرمود : اگر خودت دوست دارى انجام بده . و ابو طالب پيش خديجه رفت و گفت : آيا ميل دارى محمد ( ص ) را اجير كنى ؟ ضمنا به ما خبر رسيده است كه فلانى را در مقابل پرداخت دو شتر اجير كردهاى و ما در مورد محمد به كمتر از چهار شتر راضى نيستيم . گويد ، خديجه گفت : اگر اين تقاضا را در مورد بيگانهيى كه از او خوشم نيايد مىكردى برمىآوردم تا چه رسد در مورد خويشاوندى مورد علاقه .
واقدى مىگويد ، موسى بن شيبة از عميره دختر عبيد اللّه بن كعب بن مالك ، از ام سعد دختر سعد بن ربيع از نفيسه دختر منية نقل مىكند * ابو طالب به پيامبر ( ص ) گفت : اين روزيى است كه خداوند به تو روزى فرموده است .
پيامبر ( ص ) همراه ميسرة غلام خديجه رفت ، عموهاى پيامبر ( ص ) توصيهء آن حضرت را به عموم اهل كاروان كردند ، و چون پيامبر ( ص ) و ميسرة به بصرى كه از مناطق