( 1 ) * همراه پيامبر ( ص ) مشغول چيدن ميوههاى درختان اراك بوديم ، فرمود : سياهها را جمع كنيد كه خوش بوتر و بهتر است و من هنگامى كه چوپان گوسپندان بودم آنها را مىچيدم .
پرسيديم شما هم گوسپندچرانى كردهايد ؟ فرمود : آرى ، و هيچ پيامبرى نيست مگر آنكه گوسپند چرانده است .
احمد بن عبد اللّه بن يونس از زهير ، از ابو اسحاق نقل مىكند كه مىگفته است * ميان ساربانان و چوپانان بگو مگويى شد . ساربانان بر آنها تكبر مىفروختند . گويد ، گرچه خدا داناتر است ولى به ما گفتند كه پيامبر ( ص ) فرموده است : خداوند موسى ( ع ) را مبعوث فرمود در حالى كه گوسپندچرانى مىكرد و داود ( ع ) را مبعوث فرمود و او هم چوپان بود ، و من هم هنگامى كه به پيامبرى مبعوث شدم چوپان گوسپندان خانوادهء خود در اجياد بودم . [ 1 ]
حضور رسول خدا ( ص ) در جنگ فجار [ 2 ]
واقدى مىگويد ، ضحاك بن عثمان از ابراهيم بن عبد الرحمن بن عبد اللّه بن ابى ربيعة ، و از موسى بن محمد بن ابراهيم تيمى از قول پدرش ، و عبد اللّه بن يزيد هذلى از يعقوب بن عتبة اخنسى ، و غير از ايشان ديگران هم برايم نقل كردند كه * علت جنگ فجار اين بود كه نعمان بن منذر كاروانى براى بازرگانى به بازار عكاظ فرستاد . عروة بن عتبة بن جابر بن كلاب آن كاروان را در پناه خود گرفت و سرپرستى آن را بر عهده داشت . آنها كنار چاهى به نام اوارة فرود آمدند ، برّاض بن قيس كه از قبيلهء بنى بكر بن عبد منات بن كنانة بود و او را از فرماندهى خلع كرده بودند به عروة حمله كرد و او را كشت و به خيبر گريخت و آنجا پنهان شد . و بشر بن ابو خازم اسدى شاعر را ديد و موضوع را به او گفت و دستور داد كه آن را به اطلاع عبد اللّه بن جدعان و هشام بن مغيرة و حرب بن اميه و نوفل بن معاويه ديلى و بلعاء بن
هامش
[ 1 ] . اجياد ، از محلههاى قديمى مكه كه ذكر آن در ادبيات عرب بسيار زياد آمده است و در غرب كوه صفا قرار داشته است ، رك : معجم البلدان ، ج 1 ، ص 126 . - م .
[ 2 ] . جنگ فجار ، نام چند جنگ است كه در ماههاى حرام اتفاق افتاده و به همين جهت فجار ناميده شده است . اين جنگها در سال 589 ميلادى ( تقريبا بيست سالگى رسول خدا « ص » ) تمام شده است ، رك : نويرى ، نهاية الارب ، ج 15 ، چاپ دار الكتب ، ص 430 - 423 و محمد احمد جاد المولى بك ، على محمد بجاوى ، محمد ابراهيم ابو الفضل ، ايام العرب ، ج 1 ، مصر ، ص 340 - 322 . - م .