تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 109

مساهمون:

ص١٠٩
( 1 ) هر گاه همراه ايشان غدا مىخوردند احساس راحتى و سيرى مىكردند ، و معمولا هنگامى كه خانوادهء ابو طالب مىخواستند غذا بخورند ابو طالب مىگفت خودتان مىدانيد كه بهتر است تا آمدن پسرم - محمد « ص » - صبر كنيد . و چون پيامبر ( ص ) مىآمد و همراه ايشان غذا مىخورد چيزى از غذا ايشان اضافه مىآمد و اگر همراه ايشان غذا نمىخورد آنها سير نمىشدند و ابو طالب به پيامبر ( ص ) مىگفت : تو فرخنده و مباركى . معمولا چشمهاى پسر بچه‌ها هر صبح كه از خواب بر مىخاستند چرك آلوده و كثيف بود و حال آنكه چشمهاى رسول خدا سرمه كشيده و روغن زده بود . معاذ بن معاذ عنبرى از ابن عون ، از ابن القبطيه نقل مىكرد كه مىگفته است * معمولا براى ابو طالب در منطقهء بطحاء [ 1 ] تشكى را دو لايه پهن مىكردند و ابو طالب بر آن مىنشست و تكيه مىداد ، روزى پيامبر ( ص ) آمد و آن را گسترد و بر آن دراز كشيد . گويد ، ابو طالب آمد و خواست بر آن بنشيند و تكيه زند ، متوجه شد نيست . و چون پرسيد ، گفتند : برادرزاده‌ات آن را برداشت . گفت : سوگند به بطحاء كه اين برادرزاده‌ام بر جايگاه بلندى خواهد نشست . عثمان بن عمر بن فارس بصرى از ابن عون ، از عمرو بن سعيد نقل مىكند كه مىگفته است * براى ابو طالب تشكى مىانداختند كه روى آن مىنشست . پيامبر ( ص ) كه پسر بچه‌يى بود آمد و بر آن نشست . ابو طالب گفت : سوگند به خداى ربيعه كه اين برادرزادهء من بر جايگاه بلندى خواهد نشست . خالد بن خداش از معتمر بن سليمان نقل مىكند كه مىگفته است شنيدم پدرم از ابو مجلز نقل مىكرد كه مىگفته است * ابو طالب يا عبد المطّلب ( و اين شك و ترديد مربوط به خالد است ) چون عبد اللّه در گذشت نسبت به رسول خدا كمال مهربانى را مبذول مىداشت . و هيچ سفرى نمىكرد مگر اينكه محمد ( ص ) را همراه خود مىبرد و سفرى به شام كرد و چون در منزلى فرود آمدند راهبى پيش ايشان آمد و گفت : ميان شما مرد نيكوكارى است . گفتند : آرى ، ميان ما مردى هست كه از ميهمان پذيرايى مىكند و اسيران را آزاد مىسازد و كارهاى خير انجام مىدهد ، و نظير اين سخنان . او دوباره گفت : ميان شما مرد صالحى است و سپس پرسيد پدر اين پسر بچه كجاست ؟ به ابو طالب يا عبد المطّلب اشاره
هامش
[ 1 ] . بطحاء ، در لغت به معنى مسيل است كه در آن شنهاى نرم باشد و بعد چون در مسجد الحرام هم سنگريزه مىريخته‌اند به آن هم بطحاء اطلاع شده است ، رك : معجم البلدان ، ج 2 ، ص 216 . - م .