تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 95

مساهمون:

ص٩٥
( 1 ) عبد اللّه بن نمير از مالك بن مغول ، از ابو حصين ، از مجاهد ، از پيامبر ( ص ) نقل مىكند كه مىفرموده‌است * من محمد و احمد و رسول رحمت و رسول جنگ و خونريزى ، و مقفّى و حاشرم ، براى جهاد برانگيخته شده‌ام نه براى كشاورزى . معن بن عيسى اشجعى از مالك بن انس ، از ابن شهاب ، از محمد بن جبير بن مطعم ، از پدرش نقل مىكند كه پيامبر ( ص ) مىفرموده است * من داراى پنج نامم ، محمد و احمد و ماحى كه خداوند به وسيلهء من كفر را محو و نابود مىكنم و حاشرم يعنى مردم بر من جمع مىشوند و عاقب هستم . در خبر ديگرى افزوده شده است عاقب يعنى پيامبرى كه پس از او كسى مبعوث نمىشود . حجين بن مثنّى كه معروف به ابو عمر صاحب لؤلؤ است از ليث بن سعد ، از خالد بن يزيد ، از سعيد بن ابى هلال ، از عتبة بن مسلم ، از نافع بن جبير نقل مىكند * نافع پيش عبد الملك بن مروان رفت و عبد الملك به او گفت : آيا نامهاى رسول خدا را كه جبير مىشمرد مىدانى و مىتوانى بشمرى ؟ گفت : آرى شش نام است ، محمد و احمد و خاتم و حاشر و عاقب و ماح ( ماحى ) ، معنى حاشر اين است كه در آخر الزمان براى انذار مردم از عذاب شديد خداوند مبعوث مىشود و معنى عاقب اين است كه آخرين پيامبر است و معنى ماحى اين است كه خداوند به ميمنت وجود او گناهان كوچك پيروانش را محو و نابود مىكند . انس بن عياض كه پدر ابو ضمرة ليثى است از حارث بن عبد الرحمن بن ابى ذباب ، از عطاء بن ميناء ، از ابو هريره نقل مىكند كه پيامبر مىفرمود * اى بندگان خدا ، بنگريد كه خداوند چگونه سرزنش و نكوهش قريش را از من دور كرد . گفتند : چگونه است ؟ فرمود : آنها مذمّم ( نكوهيده ) را نكوهش و سرزنش مىكنند و حال آنكه نام من محمد ( ستوده ) است .

كنيهء رسول خدا ( ص )

فضل بن دكين از داود بن قيس ، از موسى بن يسار ، از ابو هريره نقل مىكند كه پيامبر فرمود * با نام من نامگذارى كنيد ولى كنيهء مرا بر خود مگذاريد و كنيهء من ابو القاسم است . ابو عاصم ضحاك بن مخلد شيبانى از محمد بن عجلان ، از پدرش ، از ابو هريره نقل مىكند كه پيامبر ( ص ) فرمود * ميان نام و كنيهء من را براى خود جمع مكنيد ، من ابو القاسم