( 1 ) بنى عدى بن نجار مىمانم و او مدت يك ماه در مدينه بيمار و بسترى بود . همراهانش به مكه برگشتند . عبد المطّلب از عبد اللّه پرسيد . گفتند : بيمار بود و او را پيش داييهايش بنى عدى بن نجار گذاشتيم . عبد المطّلب بزرگترين پسر خود حارث را پيش او فرستاد . چون حارث به مدينه رسيد متوجه شد عبد اللّه رحلت كرده است و در خانهء نابغه كه مردى از بنى نجار است او را دفن كردهاند و گور او در غرفهء سمت چپ آن خانه قرار دارد . داييهاى عبد اللّه به كيفيت بيمارى و چگونگى مراقبتهاى خود حارث را آگاه كردند و گزارش دفن او را دادند .
حارث پيش پدر برگشت و اين خبر را داد . عبد المطلب و برادران و خواهران عبد اللّه سخت افسرده و اندوهگين شدند و در آن هنگام رسول خدا هنوز متولد نشده بود و عمر عبد اللّه هنگام مرگ بيست و پنج سال بوده است .
محمد بن عمر واقدى مىگويد ، همين روايت در مورد چگونگى رحلت عبد اللّه و سن او هنگام مرگ صحيحترين روايات در نظر ماست .
محمد بن عمر از قول معمر ، از زهرى نقل مىكند * عبد المطّلب ، عبد اللّه را براى خريدن خرما و خرماچينى به مدينه فرستاد و عبد اللّه آن جا در گذشت . و خود محمد بن عمر واقدى مىگويد همان روايت اول صحيحتر است .
محمد بن سعد گويد ، در مورد وفات عبد اللّه به گونهء ديگر هم براى ما روايت نقل شده است و آن روايتى است كه هشام به محمد بن سائب كلبى از پدرش و از عوانة بن حكم نقل مىكند كه آن دو مىگفتهاند * عبد اللّه بن عبد المطّلب در بيست و هشت ماهگى يا هفت ماهگى رسول خدا در گذشته است ولى همان روايت اول صحيحتر است كه عبد اللّه هنگامى در گذشت كه رسول خدا متولد نشده بود .
محمد بن عمر بن واقد اسلمى مىگويد * عبد اللّه بن عبد المطّلب ارثى كه براى بازماندگان باقى گذاشته ، عبارت بود از كنيزى به نام ام ايمن و پنج شتر نر كه در حد چريدن و خوردن چوبهاى اراك [ 1 ] رسيده بودند و تعدادى گوسپند . و اينها را پيامبر ( ص ) به ارث برد .
ام ايمن پرستارى رسول خدا ( ص ) را بر عهده داشت و نام او بركة است .
آمنه دختر وهب در رثاى همسر خود عبد اللّه بن عبد المطّلب اين ابيات را سروده است :
هامش
[ 1 ] . اراك ، درختى كه نام فارسى آن « پيلو » است و از چوب آن براى مسواك استفاده مىشده است و مىشود . - م .