تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 81

مساهمون:

ص٨١
( 1 ) داد و بر درها قطعات طلا و ميخهاى زرين كوبيد و فواصل آنها را گوهر نشان ساخت و ياقوت سرخ بسيار بزرگى را در آن نهاد و براى آن پرده و پرده‌دار معين كرد و دستور داد بهترين بخورهاى هندى را آنجا بسوزانند و ديوارها را چندان مشك ماليدند كه به سياهى مىزد و روى گوهرها را پوشانده بود ، و به مردم دستور داد كه بر آن خانه حج گزارند و بسيارى از قبايل عرب سالها آن جا حج مىگزاردند و گروهى در آن محل ماندند و عبادت مىكردند و براى آن قربانى مىكشتند . نفيل خثعمى منتظر فرصتى بود كه ابرهه را برانگيزاند تا اينكه شبى از شبها متوجه شد كسى اطراف آن خانه نيست . برخاست و مقدارى سرگين و كثافت آورد و به رويهء ديوار آن خانه ماليد و مقدارى هم لاشهء جانوران را جمع كرد و داخل آن ريخت و اين خبر را به ابرهه داد كه چنين كرده‌اند . او خشمگين شد و گفت : عربها از كينه چنين كرده‌اند و من كعبهء آنها را ويران خواهم كرد و سنگهاى آن را از بيخ و بن بر مىآورم . نامه‌يى به نجاشى نوشت و اين خبر را به اطلاع او رساند و از او خواست تا فيل معروفش را كه نامش محمود بود بفرستد و آن فيلى بود كه به آن بزرگى و نيرومندى فيلى ديده نشده بود . نجاشى آن فيل را فرستاد و چون فيل رسيد ، ابرهه با مردم حركت كرد و پادشاه حمير و نفيل بن حبيب خثعمى نيز همراهش بودند . چون نزديك مكه و منطقهء حرم رسيد به لشكر خود دستور داد رمه‌ها و گله‌هاى مردم را به غارت برند و مقدارى هم از شتران عبد المطّلب را به غنيمت بردند . نفيل از دوستان عبد المطّلب بود و عبد المطّلب دربارهء شتران خود با او گفتگو كرد . نفيل هم با ابرهه صحبت داشت و گفت : اى امير ، اينك سرور عرب و برترين و بزرگترين ايشان از لحاظ شرف كه بر بهترين اسبها سوار مىشود و عطاهاى زياد مىبخشد و به هر چه كه نسيم بوزد خوراكى مىرساند ، پيش تو مىآيد . و او را پيش ابرهه برد . ابرهه گفت : حاجت تو چيست ؟ گفت : شتران مرا برگردان . گفت : مىبينم آنچه دربارهء تو گفته‌اند ياوه و بيهوده است ، تصور من اين بود كه تو دربارهء خانهء كعبهء خودتان كه مايهء شرف و افتخار شماست صحبت خواهى كرد . عبد المطّلب گفت : شتران مرا پس بده ، و خود مىدانى و كعبه ، كه كعبه را خدايى است و آن را حفظ خواهد فرمود . ابرهه دستور داد شتران او را پس دادند و چون عبد المطّلب شتران را گرفت بر گردن آنها قلادهء مشخصى انداخت و با خون علامتى بر آنها نهاد و آنها را وقف كرد تا در فرصت مناسب براى كعبه قربانى كند و آنها را در منطقهء حرم پراكنده ساخت كه اگر يكى از آنها هم كشته شود ، موجب برانگيخته شدن خشم خداوند گردد .