( 1 ) پيامبر فرمود چه كسى از عهدهء كعب بر مىآيد ؟ كه خداى و رسولش را آزار داده است .
محمد بن مسلمه برخاست و گفت اگر او را بكشم موجب خوشايند تو خواهم بود ؟ فرمود آرى ، گفت به من اجازه بدهيد كه اگر لازم شد چيزى عليه شما بگويم آزاد باشم . فرمود بگو .
محمد بن مسلمه پيش كعب آمد و گفت اين مرد پيامبر ( ص ) از ما مطالبهء صدقهاى كرده است و براستى كه ما را به زحمت انداخته است ، من آمدهام چيزى از تو وام بگيرم ، كعب گفت خوب شما هم از او دلگير شدهايد ؟
محمد بن مسلمه گفت بهر حال ما گفتهايم كه از او پيروى مىكنيم و خوش نمىداريم كه او را رها كنيم تا ببينيم كارش به كجا مىانجامد و بهر حال فعلا ميخواهيم كه چيزى وام دهى .
كعب گفت زنهاى خود را گرو بدهيد ، گفت چگونه ممكن است كه زنهاى خود را گرو بگذاريم و حال آنكه تو زيباترين عربى .
گفت پسرانتان را وديعه بسپاريد . محمد بن مسلمه گفت چطور مىشود اين كار را كرد ؟ گفته خواهد شد كه پسران خود را براى يك يا دو لنگه بار گرو دادند .
كعب گفت پس چه گروى مىدهيد ؟ محمد گفت اسلحهء خودمان را گرو مىگذاريم ، و قرار گذاشت كه شب پيش او آيد ، محمد ، شب در حالى كه ابو نائله برادر رضاعى كعب هم همراهش بود بيامد . و او را از حصارش صدا زدند و كعب براى ديدار آنها پائين آمد .
همسر كعب گفت در اين ساعت كجا ميروى ؟ گفت اين محمد بن مسلمه و برادرم ابو نائلهاند .
محمد بن مسلمه به همراهان خود گفته بود هنگامى كه كعب آمد من موهاى سرش را مىگيرم و مىبويم سپس شما را بوى مىكشم و چون ديديد كه دستهاى خود را بر او محكم كردم ، حسابش را برسيد .
گويد ، كعب پيش ايشان فرود آمد در حالى كه سخت آراسته بود و بوى
دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 348
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٣٤٨