( 1 ) كعب بن اشرف نخست كناره گرفت و سپس به مكه رفت و همانجا مىبود ، و گفته بود كه نه با محمد ( ص ) جنگ مىكنم و نه عليه او كسى را يارى ميدهيم .
گويند در مكه به او گفتند ، اى كعب آيا دين ما بهتر است يا دين محمد ( ص ) ؟ ، گفت دين شما بهتر و قديمىتر است ، دين محمد دين تازهاى است و در مورد او آيهء
أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ . . .
نازل شد .
گويد و كعب بن اشرف به مدينه بازگشت و آشكارا به دشمنى و هجو پيامبر ( ص ) پرداخت و نخستين هجوى كه گفت اين ابيات بود ، « آيا تو ميروى و در فضيلتى وارد نمىشوى و آيا ام الفضل را در حرم رها مىكنى ؟ بانوى زردپوش ارغوانى چهرهاى كه اگر او را بفشرد همچون شيشه محتوى حنا و كتم مىشكند .
دل من شيفتهء يكى از بنى عامر است كه اگر بخواهد كعب را از بيمارى عشق شفا مىبخشد ، پيش از اينكه او براى ما آشكار شود نديده بودم كه خورشيد در تاريكى شب طلوع نمايد . »
و نيز گفته بود كه ، « آسياب بدر براى نابودى اهل آن بگردش آمد ، آرى براى امثال بدر بايد گريست و اشك ريخت » . تا اينكه روزى پيامبر ( ص ) در جمعى فرمود ، چه كسى از عهدهء كعب بن اشرف بر مىآيد ؟ كه ما را با شعر خود آزار داده و مشركان را عليه ما يارى داده است .
محمد بن مسلمه گفت ، من اى رسول خدا پيامبر فرمود ، تو باشد .
محمد بن مسلمه برخاست و كمى رفت و برگشت و گفت ممكن است من حرفهاى نامربوطى دربارهء شما بزنم ، پيامبر فرمود هر چه مىخواهى بگو ، آزادى .
محمد پس از يكى دو روز بيرون رفت و پيش كعب كه در مزرعهاش مشغول كار بود رفت و گفت براى حاجتى آمدهام . جابر آن گاه حديث كشتن كعب را بيان مىكند .
با اسناد ديگرى از جابر در اين مورد چنين آمده است .