( 1 ) عطر دلاويزى داشت .
محمد بن مسلمه گفت تا بامروز عطرى به اين خوشبوئى نبوئيدهام ، آيا اجازه ميدهى كه سرت را بوى بكشم ؟ كعب گفت آرى . محمد او را بوئيد و سپس اصحاب خود را بوئيد ، دوباره به كعب گفت اجازه ميدهى ؟ گفت آرى و چون بر او قدرت يافت گفت بگيريد و او را زدند و كشتند و پيش پيامبر برگشتند و او را آگاه ساختند .
بخارى هم در صحيح خود اين روايت را آورده است . با اين تفاوت مختصر كه مىگويد كعب به همسر خود گفت اين ها محمد بن مسلمه و ابو نائلهاند كه يكى برادرم و ديگرى برادر رضاعى من است و آنگهى بزرگوار را اگر در دل شب براى كارزار هم فرا خوانند بايد اجابت كند .
زهرى هم از قول عبد الرحمن بن عبد الله بن كعب بن مالك مىگويد .
كعب بن اشرف يهودى شاعرى بود كه در شعر خود پيامبر ( ص ) را هجو كرده بود و كفار قريش را عليه آن حضرت تحريض مىكرد ، و هنگامى كه پيامبر ( ص ) به مدينه آمده بود مردم مدينه چند گروه بودند ، عدهاى مسلمانى بودند كه دعوت پيامبر ( ص ) ايشان را متحد ساخته بود ، عدهاى هم مشركانى بودند كه بتپرست بودند و گروه ديگر يهوديان بودند كه اهل سلاح و حصار شمرده مىشدند و با دو قبيلهء اوس و خزرج هم پيمان بسته بودند ، پيامبر ( ص ) هنگامى كه به مدينه آمد ميخواست ميان همهء آنها را اصلاح فرمايد . بسيارى از مسلمانان بودند كه پدر يا برادرشان مشرك بود و اين مشركان و يهوديان هنگام ورود پيامبر در مدينه مسلمانان را بسيار آزار مىدادند و خداوند متعال مسلمانان را به بردبارى و عفو و گذشت دستور مىفرمود چنان كه اين آيه در مورد ايشان نازل شده است .
وَ لَتَسْمَعُنَّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَ مِنَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا أَذىً كَثِيراً
.
« هر آينه از آنانى كه پيش از شما كتاب داده شدهاند . و از آنانى كه مشرك شدهاند آزار زيادى خواهيد شنيد » آيهء 183 سورهء سوم .
و نيز اين آيه دربارهء ايشان نازل شده است .