( 1 ) ما با اين پيامبرمان در حالت سختى هستيم و گرفتار قحطى هستيم ، آمدهام كه در اين مورد با تو صحبت كنم و زرهء خود را براى دريافت مقدارى جو پيش تو گرو بگذارم .
كعب گفت ، من قبلا به تو گفته بودم كه شما به چنين حالى خواهيد افتاد .
و حال آنكه ما خرما و جو و عبير داريم ، و اين ها براى ما رسيده است .
سلكان گفت شايد ما هم كارهايى بكنيم .
در اين هنگام سلكان دست خود را به موها و سر كعب كشيد و آن را بوئيد و گفت اين عبير شما چقدر خوشبو است ؟
اين كار را يكى دو مرتبه انجام داد بطورى كه كعب مطمئن شد ، آنگاه چنگ انداخت و سر و كاكلش را سخت چسبيد .
كعب ، دشمن خدا فريادى سخت كشيد و همسرش هم بانگ برداشت و يارى طلبيد ، سلكان ، كعب را در آغوش گرفت و گفت مرا هم همراه اين دشمن خدا بكشيد ، و ديگران همواره بر او شمشير فرود مىآوردند و يكى از ايشان با شمشير ضربتى سخت به شكم كعب زد كه احشاء او بيرون ريخت و بر سر او ريختند و شمشير بر او نهادند . همچنان كه سلكان كعب را در بر گرفته بود و ديگران شمشير مىزدند ، ضربتى به روى يا پاى عباد بن بشر خورد كه متوجه نبودند .
آنگاه از آنجا بيرون آمدند و به سرعت مىرفتند ، امّا در بعاث كه نزديك مدينه است متوجه شدند كه رفيق مجروحشان نيست كه از او همچنان خون ميرفت ، برگشتند و او را در شنزارهاى اطراف يافتند و با خود بردندش و همان شب به مدينه و خانههاى خود برگشتند و خداوند متعال ابن اشرف را بواسطهء دشمنى با خدا و رسول خدا و هجوى كه از پيامبر نموده بود و تحريك و تحريض قريش براى جنگ ، از بين برد .
ابن رفاعه مىگويد در مجلس معاويه موضوع كشتن كعب بن اشرف طرح گرديد ، ابن يامين گفت كشتن او غدر و فريب بود ، محمد بن مسلمه حضور داشت
دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 345
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٣٤٥