( 1 ) همچنين آيات ديگرى هم كه دربارهء قريش نازل شده بود قرائت فرمود .
و براى ما ذكر شده است كه پيامبر فرمود « پروردگارا بهر طريق كه مصلحت مىدانى ابن اشرف را از من كفايت فرماى » .
محمد بن مسلمه به پيامبر گفت اى رسول خدا من او را بكشم ؟ پيامبر فرمود آرى .
محمد بن مسلمه برخاست و به نزد اهل خود رفت ، ميان راه سلكان بن سلامه را كنار گورستان ديد كه آهنگ حضور پيامبر داشت .
به او گفت پيامبر ( ص ) به من امر فرموده است كه ابن اشرف را بكشم و چون تو در جاهليت نديم و همنشين او بودهاى به كس ديگرى غير از تو اعتماد نمىكند ، او را بسوى من بيرون آر تا بكشم . سلكان به او گفت اگر پيامبر به من فرمان دهد اين كار را مىكنم .
محمد بن مسلمه همراه او به حضور پيامبر برگشت ، سلكان گفت اى رسول خدا آيا فرمان به كشتن ابن اشرف دادهاى ؟ فرمود آرى .
سلكان گفت مرا در آنچه كه به ابن اشرف مىگويم حلال كن ، فرمود تو در آنچه كه بگويى آزادى و برايت حلال است .
آنگاه در شبى ماهتابى ، سلكان و محمد بن مسلمه و عباد بن بشر بن وقش و سلمة بن ثابت بن وقش و ابو عبس بن جبر بيرون رفتند . و زير سايههاى درختان خرما پنهان شدند .
سلكان بيرون رفت و فرياد برداشت و كعب را صدا زد كعب گفت كيست ؟ سلكان گفت من هستم ، ابو نايله ، من ابو ليلى هستم .
كنيهء كعب ، ابو نايله بود ، همسر كعب گفت بيرون مرو كه او قاتل تست ، كعب گفت او برادر من است و براى كار خير آمده است ، و آنگهى اگر جوانمرد را براى نيزه زدن هم بخوانند پاسخ ميدهد .
كعب بيرون آمد و چون در پرچين را باز كرد دوباره پرسيد تو كيستى ؟
گفت برادرت ، گفت سرت را فرود آر و سلكان سرش را فرود آورد و كعب او را شناخت و بيرون آمد . سلكان همراه او به طرف رفقايش راه افتاد و ضمن راه گفت
دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 344
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٣٤٤