( 1 ) آن شد و به اين جهت است كه بر قوم تو سخت ترسيدم .
عباس هم از خواب عاتكه بوحشت افتاد و از پيش او بيرون آمد و در آخرين ساعات همان شب با وليد بن عتبه بن ربيعه كه دوست او بود ملاقات نمود و داستان خواب عاتكه را برايش بازگو كرد و به او دستور داد كه براى هيچكس نقل ننمايد ، وليد براى پدر خود عتبه اين خواب را بيان كرد و او براى برادرش شيبه بازگو كرد و اين سخن بالا گرفت و به گوش ابو جهل رسيد و ميان اهل مكه شايع شد و فرداى آن روز صبح زود عباس مشغول طواف بود كه ابو جهل و عتبه و شيبه و اميه و ابىّ پسران خلف و زمعة بن اسود و ابو البخترى را ديد كه در جمعى از قريش نشسته و گفتگو مىكنند و آنها همين كه عباس را ديدند ، ابو جهل او را صدا زد و گفت پس از اينكه طوافت تمام شد پيش ما بيان ، عباس چون طوافش تمام شد آمد و كنار آن گروه نشست ، ابو جهل پرسيد كه داستان خواب عاتكه چيست گفت چيزى نبوده و خوابى نديده است ، ابو جهل گفت شما بنى هاشم به اين قناعت نكرديد كه مردانتان دروغ بگويند كه حالا دروغ زنهاى خود را هم براى ما آوردهايد ؟ ما و شما مانند دو اسب مسابقه بوديم كه هر دو براى رسيدن به مجد و بزرگى مسابقه ميداديم ، و چون اسبها پهلو به پهلو زدند مدعى شديد كه ما پيامبر مردى داريم و اين باقى مانده بود كه بگوييد ما را پيامبر ماده هم هست ! ؟ من در قريش خانوادهاى دروغگوتر از شما نديدهام چه مرد و چه زن ، و عباس را با زبان خود سخت آزار داد .
ابو جهل گفت عاتكه چنين مىپندارد كه سوارى در خواب گفته است كه پس از دو يا سه شب ديگر بايد از مكه بيرون رويد ، و اگر سه شب بگذرد و دروغ شما براى قريش روشن شود ما سندى خواهيم نوشت كه شما زن و مرد دروغگوترين خانوادهء عرب هستيد .
شما فرزندان قصى به اين قناعت نكرديد كه پردهدارى كعبه و سرپرستى شورا و سقايت و پرچم ميان شماست ، و مدعى شديد كه براى ما پيامبرى آوردهايد .
عباس بانگ زد كه آيا بس مىكنى يا نه ؟ دروغ در تو و خانوادهء تست .
دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 268
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٢٦٨