( 1 ) خود نمودم و به ياد مىآوردم كه او در مكه غالبا سر مرا مىكوفت تا چون دستم ناتوان شد ، شمشير او را گرفتم ، سرش را برداشت و گفت پيروزى از كيست ؟
راستى تو چوپانك ما در مكه نبودى ؟ و من او را كشتم و پيش پيامبر آمدم و گفتم ابو جهل را كشتم ، پيامبر سه مرتبه مرا سوگند داد و آنگاه برخاست و همراه من به ميدان آمد در حالى كه به كافران نفرين مىنمود .
و هم ابو عبيده از ابن مسعود روايت مىكند كه مىگفت روز بدر به حضور پيامبر آمدم و گفتم ابو جهل را كشتم فرمود ترا به خدايى كه غير از او خدايى نيست ؟ گفتم آرى به خدايى كه غير از او خدايى نيست و اين سوگند را دو يا سه مرتبه تكرار فرمود و آنگاه تكبير گفت و عرض داشت سپاس خدايى را كه وعدهء خود را راست فرمود و بندهء خويش را يارى داد و به تنهايى دشمنان را هزيمت فرمود ، آنگاه به من فرمود راه بيفت و او را به من نشان بده و به راه افتادم و لاشهء ابو جهل را نشان دادم ، فرمود اين فرعون اين امت است .
از واقدى روايت است كه پيامبر ( ص ) بر كشتههاى دو پسر عفراء ايستاد و فرمود خداوند اين دو پسر عفراء را رحمت كناد كه در كشتن فرعون اين امّت شريكند ، ابو جهل پيشواى پيشوايان كفر بود ، گفته شد اى رسول خدا مگر كس ديگرى هم با پسران عفرا در كشتن ابو جهل شريك است ؟ فرمود آرى فرشتگان و ابن مسعود در قتل او شركت داشتند .
ابن اسحق هم مىگويد روز بدر چون مژده دهندهاى بشارت كشته شدن ابو جهل را آورد پيامبر سه مرتبه او را سوگند داد كه ترا به خدا آيا خودت ديدى ؟ و چون آن شخص سوگند خورد پيامبر ( ص ) به خاك افتاد و سجده نمود .
زنى از بنى اسد مىگويد عبد الله بن ابى اوفى را ديدم كه نماز ظهور را دو ركعت خواند ، همسرش گفت چرا دو ركعت نماز گزاردى ؟ گفت پيامبر ( ص ) چون مژدهء فتح برايش آوردند و سر ابو جهل به حضورش آورده شد نماز ظهر گزارد .
شعبى روايت مىكند كه مردى به رسول خدا گفت من از منطقهء بدر مىگذشتم ، ديدم مردى از زمين بيرون مىآيد و شخصى او را با گرزى كه همراه داشت مىزد ، و او دو مرتبه به زمين فرو ميرفت ، و دوباره بيرون مىآمد و همچنان با
دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 258
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٢٥٨