( 1 ) جان من در دست اوست اگر ابو جهل را ببينم سايهء من از سايهء او جدا نخواهد شد تا يك كدام كشته شويم ، تعجب كردم ، جوانك ديگر هم به من نگاهى كرد و همان حرف را زد ، چيزى نگذشت كه ديدم ابو جهل در جولان است ، به آن دو نشانش دادم و گفتم اين را مىبينيد ؟ اين همان كسى است كه دربارهاش از من پرسيديد ، با شمشير به او حمله بردند و چندان بزدند كه كشتندش ، آن گاه به حضور پيامبر رفتند و خبر بردند ، پيامبر فرمود كدامتان او را كشتيد ؟ هر كدامشان مىگفت من ، پيامبر فرمود شمشيرهايتان را پاك كردهايد ؟ گفتند نه ، و پيامبر ( ص ) به شمشير هر دو نگاه فرمود و گفت هر دو نفر او را كشتهايد ، و دستور فرمود كه عمرو بن جموح و معاذ بن عفرا جامههاى ابو جهل و سلاح او را تصرف نمايند ، اين حديث را بخارى و مسلم هر دو نقل كردهاند .
ابن عباس و عبد الله بن ابو بكر مىگويند معاذ بن عمرو بن جموح كه از بنى سلمه است ، مىگفت در روز بدر ابو جهل را ديدم كه قامتش همچون درخت تناورى بود و دسترسى به او مشكل مىنمود ، و قريش هم مىگفتند كسى نمىتواند به ابو جهل دست يابد . من چون اين سخن را شنيدم تصميم خود را در حمله به او گرفتم و به طرف او رفتم و همين كه فرصت دست داد به او حمله بردم و ضربتى زدم كه پايش را از نيمهء ساق بريد ابو جهل چنان به ورجه ورجه افتاد كه گويى دانههاى خرمائى بود كه از زير ضربه مىجهد ، در عين حال پسرش عكرمه ضربتى به دوش من زد كه دستم را چنان بريد كه فقط از پوست آويخته بود و شدت جنگ مرا از دستم غافل ساخته بود و تمام روز مىجنگيدم و دستم همچنان آويخته بود امّا چون مايهء آزار من گرديده بود آن را زير پا نهادم و بكندم و به دور انداختم .
مىگويد معاذ معذلك تا روزگار عثمان زنده بود ، پس از آن معوذ بن عفراء بر ابو جهل كه به زمين افتاده بود حمله برد و چند ضربت به او زد كه بىحركت شد و معوذ همچنان به جنگ ادامه داد تا كشته شد ، و چون پيامبر دستور فرمود كه جسد ابو جهل را ميان كشتگان بيابند عبد الله بن مسعود به جستجو رفت و مىگويد پيامبر ( ص ) فرمود اگر پيدا كردن جسد ابو جهل مشكل بود توجه
دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 256
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٢٥٦