( 1 ) عروة بن زبير از قول گروهى از علما مىگويد كه پيامبر ( ص ) همراه ابو بكر در سايه بان بودند و كس ديگرى آنجا نبود و دشمن نزديك مىشد در اين هنگام پيامبر ( ص ) با پروردگار خود راز و نياز مىفرمود و استدعا مىنمود كه نصر و پيروزىاى را كه وعده فرموده است عنايت فرمايد و از جمله عرض مىكرد .
پروردگارا اگر اين گروه مسلمانان نابود شوند ديگر كسى ترا پرستش نخواهد كرد .
و ابو بكر مىگفت اى رسول خدا با اين مناجات و دعا بدون ترديد خداوند عهد و وعدهء خود را بر مىآورد و نصر و پيروزى عنايت خواهد فرمود ، در اين موقع پيامبر لحظهاى چرت زد و سپس برجست و فرمود اى ابو بكر مژده باد كه پيروزى الهى رسيد ، اين جبرئيل است كه لگام اسبش را بدست گرفته و مىكشد و دندانهاى او هم خاك آلود است .
پيامبر ( ص ) از سايه بان بيرون آمد و سپاه خود را تعبيه و آماده فرمود و اعلان داشت كه هيچ كس پيش از صدور فرمان آغاز به نبرد نكند ، و فرمود هنگامى كه كفار قريش نزديك آمدند آنها را با تيراندازى برانيد در اين هنگام دشمن هجوم آورد و چون كاملا به يكديگر نزديك شدند پيامبر ( ص ) بيرون آمد و مشتى سنگريزه برداشت و برابر قريش آمد و آن را بچهرههاى ايشان پرتاب كرد و مىگفت چهرههاى شما زشت باد ، آنگاه پيامبر فرمود اى گروه مسلمانان حمله كنيد و حمله كردند و خداوند قريش را منهزم ساخت و گروهى از اشراف ايشان كشته شدند و گروه ديگرى اسير گرديدند .
ابو على رودبارى با اسناد خود از ابو اسيد مالك بن ربيعه كه در جنگ بدر شركت داشته است نقل مىكند كه پس از كور شدن مىگفت اگر چشم مىداشتم و با شما در بدر بودم كوه و درهاى را كه فرشتگان از آنجا براى يارى آمدند نشانتان ميدادم
.
دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 254
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٢٥٤