( 1 ) گفت و در همان بالا حالت ركوع انجام داد و سپس از منبر به زير آمد و در پاى آن سجده فرمود و آن را تكرار كرد و چون از سجده فارغ شد روى به مردم كرد و فرمود اى مردم اين منبر را ساختم كه متوجه من باشيد و كيفيت نماز گزاردن را فرا گيريد ، اين حديث را مسلم و بخارى هر دو در صحيح خود آوردهاند .
همچنين ابو حازم مىگويد از سهل بن سعد دربارهء جنس منبر پيامبر پرسيدند گفت هيچكس باندازهء من نميداند جنس اين از چوب جنگلى است و فلان كس كه خدمتكار فلان بانوست آن را ساخته است و من ديدم كه پيامبر ( ص ) بر منبر رفت و رو به قبله نمود و تكبير گفت آنگاه قرائت خواند و به ركوع رفت و پايين آمد و سجده كرد دوباره بالا رفت و قرائت ركعت ديگرى را خواند و ركوع نمود و همچنان براى سجده فرود آمد ، اين حديث را هم بخارى و مسلم آوردهاند .
نظير اين روايت از جابر هم نقل شده است با اين اضافه كه مردم به حضرت گفتند اگر مصلحت بدانيد چيزى شبيه كرسى بسازند تا هنگام صحبت روى آن بايستيد و همهء ما را با مهربانى ببينيد همچنان كه ماده شتر به كرّه خود مىنگرد . جابر بن عبد الله در روايت ديگرى مىگويد پيش از ساختن منبر پيامبر ( ص ) كنار تنهء درخت خرمائى مىايستاد و خطبه ايراد مىفرمود ، چون منبر را ساختند و پيامبر صلوات الله عليه براى خطبه بالاى آن رفت تنهء درخت مذكور با آوازى كه همه شنيديم اظهار ناراحتى كرد پيامبر ( ص ) از منبر به زير آمد و دست خود را بر آن نهاد تا آرام گرفت [ 40 ] . اين روايت از طرف ديگران هم نقل شده است .
ابن عمر هم مىگويد كه پيامبر ( ص ) هنگام سخنرانى و ايراد خطبه به پايهاى كه تنهء درخت خرمائى بود تكيه ميداد و چون منبر فراهم شد و حضرت براى خطبه به آن سو رفتند آن ستون ناليد تا آنكه پيامبر بازگشت و به آن دست كشيد .
بخارى هم اين حديث را آورده است . ابن عباس مىگويد پيامبر برگشت و آن ستون را در بر گرفت و فرمود اگر آن را در بر نمىگرفتم تا روز قيامت زارى مىنمود .
هامش
[ ( 40 ) ] - هنوز هم در مسجد نبوى اين ستون بنام ستون حنانه موجود است ، و مولوى هم در مثنوى اين موضوع را آورده است .