( 1 ) همچنين از عكرمه روايت است كه چون پيامبر ملاحظه فرمود كه عمّار دو تا دو تا خشت مىبرد شروع به زدودن خاك از سر عمار فرمود و گفت اى عمّار چرا مانند ديگران يكى يكى نمىبرى ؟ گفت ميخواهم تا خداوند پاداش بيشترى عنايت فرمايد پيامبر دوباره شروع به زدودن خاك از عمار كرد و فرمود اى واى كه او را گروه ستمگران خواهند كشت در حالى كه او ايشان را به بهشت فرا ميخواند و ايشان او را به آتش و عمّار مىگفت از فتنهها به خداى مهربان پناه مىبرم .
همچنين از ابو سعيد منقول است كه پيامبر هنگام ساختمان مسجد از كنار عمّار عبور فرمود و مشاهده كرد كه دو تا دو تا خشت مىبرد ، گفت اى دريغ بر تو اى پسر سميه كه گروه ستمكار ترا خواهد كشت . اين حديث را بخارى در صحيح خود آورده است .
و باز از ابو سعيد خدرى منقول است كه مىگفت كسى كه از من بهتر است برايم نقل كرد كه هنگام حفر خندق پيامبر به عمار فرمود ، چه بد است كه ترا اى پسر سميه گروهى ستمگر مىكشند و در اين هنگام آن حضرت دست بر سر عمّار مىكشيد ، اين حديث را مسلم در صحيح خود آورده است ، و هم از قتاده اين را آوردهاند . [ 38 ]
همچنين از ابو سعيد روايت است كه هنگام پى كندن مسجد با آنكه عمّار بواسطهء بيمارى دردمند بود دو تا دو تا خشت حمل مىكرد و پيامبر ( ص ) در حالى كه خاك از سر عمّار مىزدود مىفرمود دريغ كه اين پسر سميه را گروهى ستمگر خواهند كشت ، نظير اين احاديث در مورد عمّار از ام سلمه هم روايت شده است ، و در يكى از آنها چنين آمده است كه پيامبر به پا خاست و دست به پشت عمار كشيد و فرمود اى پسر سميه براى مردم يك پاداش و براى تو دو پاداش است و آخرين خوراك تو جرعهاى شير است و گروه ستمگر ترا خواهند كشت .
ابن ابى الهبيل هم روايت مىكند كه عمّار مرد منظمى بود و در ساختمان مسجد دو تا دو تا سنگ بر ميداشت ، پيامبر او را ملاقات فرمود و با محبت به سينهء او كوفت و خاك از سرش زدود و مىگفت واى كه ترا اى پسر سميه
هامش
[ ( 38 ) ] - ظاهرا كلمهء خندق كه در اين روايات است بمعنى پى بنا و شفته ريزى است .