( 1 ) روزى كه عمار كشته شد شنيدم كه بانگ برداشته بود و فرياد ميزد كه امروز بهشت آراسته گرديده است و من به همسرى حوران در مىآيم آرى امروز حبيب خود محمد ( ص ) را ملاقات خواهم كرد و او با من عهد فرموده بود كه آخرين خوراك من از دنيا اندكى شير است .
از ابو البخترى روايت است كه مىگفت روزى كه عمّار كشته شد برايش شير آوردند ، خنديد ، پرسيدند چرا مىخندى ؟ گفت پيامبر ( ص ) به من مىفرمود آخرين آشاميدنى كه هنگام مرگ خواهم نوشيد اندكى شير است .
و هم از سفينه روايت است كه مىگفت چون پيامبر ( ص ) مسجد را مىساخت نخست خود سنگى را نهاد و سپس فرمود ابو بكر سنگ خود را كنار سنگ من بگذارد و عمر سنگ خود را كنار سنگ ابو بكر و عثمان سنگش را كنار سنگ عمر قرار دهد ، آنگاه پيامبر ( ص ) فرمود اين ها خليفهها پس از من هستند . در عبارت ديگرى در اين روايت آمده است كه ايشان اولياى امور بعد از من هستند . [ 39 ]
ذكر منبر پيامبر ( ص ) 36
كه مدّتى پس از ساختمان مسجد فراهم شد و دلائلى كه ظاهر گرديد
از ابو حازم بن دينار روايت است كه مىگفت گروهى پيش سهل بن سعد آمدند و دربارهء منبر در شك و ترديد بودند كه جنس آن از چيست و از او پرسيدند ، سهل گفت به خدا قسم ميدانم كه از چيست . و روز اولى كه آن را در مسجد قرار دادند و پيامبر بر آن نشست شاهد بودم ، پيامبر ( ص ) به سراغ يكى از بانوان فرستاد و فرمود به خدمتكارت كه نجار است دستور بده براى من از چوب وسيلهاى بسازد كه هنگام گفتگوى با مردم بر آن بنشينم ، بانوى مذكور دستور داد و خدمتكارش منبر را با چوبهائى كه در بيشه زار وجود دارد ساخت و آن را آورد و پيامبر دستور فرمود تا منبر را در همين جا كه مىبينيد بگذارند و پيامبر بر فراز آن رفت و تكبير
هامش
[ ( 39 ) ] - با اينكه مسلمانان سنى مذهب بطور اتفاق خلفاى اربعه را خلفاى راشدين مىدانند ، اين روايت چگونه است ؟ كه در آن نامى از حضرت مولى على بن ابى طالب نيامده است .