( 1 ) مدينه را هم در نظر ما محبوب گردان تا آن را باندازهء مكه بلكه بيشتر دوست داشته باشيم پروردگارا در همه چيز بركت عنايت فرماى و هواى آن را براى ما مناسب و خوب فرماى و اين تب را به جحفه منتقل فرماى [ 42 ] عايشه مىگويد هنگامى كه ما به مدينه آمديم آنجا بسيار تب خيز بود و تمام سرزمين آلوده به اين بيمارى بود . بخارى هم اين روايت را در صحيح خود آورده است ، و بطرق ديگر هم روايت شده است كه چون پيامبر و اصحاب آن حضرت به مدينه رسيدند ابو بكر و عامر بن فهيره خدمتكار او و بلال بيمار شدند و عايشه از پيامبر ( ص ) براى عيادت از ايشان اجازه گرفت و هنوز احكام حجاب نازل نشده بود و پيامبر اجازه فرمود ، عايشه به پدر خود گفت چگونهاى ؟ و او همان شعر را خواند سپس از عامر بن فهيره پرسيد چگونهاى ؟ او اين بيت را خواند .
« من مرگ را پيش از آن كه به چشم و مزهاش را بفهمم دريافت كردم و گويى مرگ آدم ترسو بالا سر اوست » .
و چون از بلال پرسيد كه چگونهاى همان شعر را خواند عايشه مىگويد چون چنين ديدم پيش پيامبر آمدم و به او خبر دادم ، آن حضرت به آسمان نگريست و عرض كرد پروردگارا مدينه را در نظر ما محبوب بگردان همچنان كه مكه بلكه بيشتر ، خدايا براى ما در همه چيز آن خير و بركت قرار ده و تب آن را به جحفه منتقل گردان .
هشام بن عروة مىگويد مسألهء تب و وباى مدينه در جاهليت معروف بود و عقيده داشتند كه اگر انسان به صحراى و با خيز برسد و صداى خر در آورد از بيمارى محفوظ ميماند و يكى از شاعران هنگامى كه به صحراى مدينه رسيده چنين سروده است .
« سوگند بجان خودم كه اگر از ترس مرگ صداى خر هم در بياورم باز هم سخت مىترسم » و همو مىگويد بيشتر بچهها در جحفه پيش از آنكه به بلوغ برسند با تب از پا در مىآمدند .
هامش
[ ( 42 ) ] - جحفه - نام منطقهاى است در 82 ميلى مكه كه يكى از ميقاتهاى حجّ است و در آن زمان مركز يهود بوده است .