تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 196

مساهمون:

ص١٩٦
( 1 ) انس بن مالك اين روايت را چنين آورده است « روزهاى جمعه پيامبر ( ص ) معمولا به تنهء خرمائى كه در مسجد نصب كرده بودند تكيه ميداد و خطبه ايراد مىفرمود ، مردى رومى پيش آمد و گفت آيا اجازه ميدهيد كه براى شما چيزى تهيه كنم كه بر آن بنشينيد و مثل اينكه ايستاده باشيد سخنرانى نمائيد ؟ و پس از اجازه منبرى ساخت كه دو پله داشت و آن حضرت در مرتبهء سوم آن مىنشستند و همين كه پيامبر بر منبر نشست آن ستون صدائى همچون صداى گاو نر نمود بطورى كه تمام مسجد بلرزه در آمد حضرت از منبر به زير آمد و خود را به ستون چسباند و آرام گرفت ، پيامبر فرمود سوگند به كسى كه جان من در دست اوست اگر خود را به آن نمىچسباندم تا روز قيامت همچنان بانگ اندوه او ادامه داشت ، سپس امر فرمود كه آن را دفن نمودند » . در روايت ديگرى از انس بن مالك در دنبالهء اين حديث آمده است كه حسن سخت گريست و گفت اى مسلمانان وقتى چوبى از شوق پيامبر چنين زارى كند آيا مردانى كه مشتاق و آرزومند ديدار اويند شايسته‌تر نيستند كه از دورى او بانگ اشتياق بردارند . [ 41 ] سهل بن سعد هم اين مطلب را روايت نموده و در دنبال آن افزوده است كه پيامبر خطاب به مردم فرمود آيا از زارى اين ستون تعجب نمىكنيد ؟ و مردم متوجه آن شدند و بگريه در آمدند و بسيار گريستند و پيامبر از منبر فرود آمد و دست بر آنها نهاد تا آرام گرفت و دستور فرمود كه آن را در پاى منبر دفن كنند يا اينكه آن را در سقف به كار برند . جابر بن عبد الله هم در دنبال اين روايت مىگويد ستون مذكور چنان صدائى مىكرد كه گوئى ميخواهد شكافته شود پيامبر ( ص ) از منبر فرو آمدند و آن را در آغوش گرفتند و ستون ناله مىكرد مانند ناله‌هاى كودكى كه ميخواهد آرام بگيرد ، پيامبر فرمود اين به ياد اذكارى كه مىشنيد چنين زارى مىكرد و مىگريست . اين روايت را هم بخارى آورده است . اين احاديث كه در مورد زارى كردن و بانگ بر آوردن ستون ذكر كرديم
هامش
[ ( 41 ) ] - مقصود حسن بصرى است كه از راويان اين حديث است .
دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 196 | محمود مهدوى دامغانى / أحمد بن الحسين البيهقي