( 1 ) بودند تا پيامبر ( ص ) آنجا فرود آيند ، پيامبر در سايهاى فرود آمد و در اين موقع ابو ايوب انصارى به حضور آمد و گفت اى رسول خدا خانهء من نزديكترين خانهها است ، لطفا اجازه بده تا بارهاى ترا به خانه منتقل كنم و پيامبر اجازه فرمود و ابو ايوب آن كار را انجام داد ، آنگاه شخص ديگرى آمد و پرسيد كه كجا سكونت مىكنيد ؟ فرمود مرد همراه بار و بنه است پيامبر ( ص ) دوازده شب در آنجا زندگى فرمود تا اينكه مسجد ساخته شد . [ 33 ]
از ابو ايوب انصارى روايت است كه گفت پيامبر ( ص ) چون به خانهء من فرود آمدند در پائين سكونت گزيد و من در طبقهء بالا بودم همان شب به خود آمدم كه ما در اين اطاق راه ميرويم و ممكن است خاك بريزد بعلاوه بالا سر پيامبريم آن شب را در گوشهاى خوابيديم و صبح مطلب را با حضرت در ميان گذاشتيم پيامبر فرمود طبقهء زير براى ما راحتتر است . گفتم من نمىتوانم در طبقهاى باشم كه شما پائين آن باشيد و حضرت ( ص ) به طبقهء بالا كوچيد و ما در پائين ساكن شديم . ابو ايوب براى پيامبر غذا مىساخت و مىبرد مىگويد چون اضافه غذا از بالا بر مىگشت مىپرسيديم انگشتان پيامبر از چه نقطهاى غذا برداشته و من هم از همانجا غذا را بر مىداشتم ، قضا را روزى غذائى تهيه كردم كه در آن سير به كار رفته بود چون باقى ماندهء غذا را آوردند پرسيدم پيامبر ( ص ) از چه قسمتى ميل كردند ؟ گفتند پيامبر از اين خوراك نخوردند ، سخت ناراحت شدم و بالا رفتم و عرض كردم آيا اين غذا حرام هم هست ؟ پيامبر فرمود نه ولى من دوست نميدارم عرض كردم آنچه را شما دوست نداشته باشيد من هم دوست نميدارم . و در اين هنگام فرشتهء وحى هم بحضور پيامبر مىآمد . اين روايت را مسلم در صحيح خود آورده است .
همچنين اين موضوع بطريق زير هم از ابو ايوب نقل شده است كه پيامبر ( ص ) در خانهء زير سكونت فرمود و ما در طبقهء بالا سكونت داشتيم اتفاقا مقدارى
هامش
[ ( 33 ) ] - با توجه باينكه عبد الله زبير حدود بيست سال قبل از تولد حضرت صادق در گذشته است چگونه در اين روايت چنين آمده است ! باحتمال زياد بايد سلسله اسناد اين روايت از قلم افتادگى داشته باشد .