تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 168

مساهمون:

ص١٦٨
( 1 ) كمال عزّت و ثروت و قدرت زندگى كن و عدد ما هم زياد است و آنان همچنان بودند ، پيامبر در آن موقع بر ماده شتر خويش سوار بود و فرمود جلو اين ناقه را باز كنيد و آزادش بگذاريد كه مأمور است آنگاه از كنار قبيلهء بنى ساعده عبور فرمود آنجا هم سعد بن عباده و منذر بن عمرو و ابو دجانه راه را بر حضرت گرفتند و استدعا نمودند كه ميان ايشان منزل فرمايد ، فرمود راه ناقه را باز كنيد كه خود مأمور است ، همچنين به بنى بياضه عبور كرد و فروة بن عمرو و زياد بن لبيد دعوت كردند كه فرود آيد همچنان فرمود كه ناقه خود مأمور است ، و چون كنار قبيلهء بنى نجّار رسيد صرمة بن ابى انس و ابو سليط همراه مردانى از قبيله به پيامبر گفتند ، اى پيامبر ميان ما اقامت فرماى چه ما دائىهاى تو هستيم و از همهء انصار از لحاظ رحم و خويشاوندى به تو نزديك تريم حضرت به آنها هم همان را گفت و چون در محلّى كه مسجد پيامبر قرار دارد و آنجا زمين بايرى بود كه براى نگهدارى شتران مورد استفاده قرار مىگرفت رسيد ناقه زانو به زمين زد . زمين باير مذكور متعلق به دو پسر بچهء يتيم بنام سهل و سهيل بود كه فرزندان رافع بن ابى عمرو بودند و معاذ بن عفرا عهده دار سرپرستى ايشان بود ، در اين هنگام ناقه بسوى چپ و راست توجهى كرد و دوباره به راه افتاد و اندكى رفت و پيامبر لگامش را رها فرموده بود ناقه دوباره ايستاد و نگاهى به جايگاه نخستين نمود و به آنجا برگشت و آرام به زمين خوابيد و زانو به زمين زد بطورى كه پيامبر ( ص ) اطمينان فرمود كه بايد همانجا فرود آيد و از ناقه پائين آمد . در اين هنگام ابو ايوب بارها را بخانهء خود برد ، پيامبر ( ص ) دربارهء آن زمين پرسيد كه به چه كسى تعلق دارد معاذ بن عفرا گفت آن دو پسر بچهء يتيم را راضى و خشنود خواهم نمود و پيامبر آنجا را مسجد خود قرار دادند و گروهى هم روايت كرده‌اند كه زمين مذكور را حضرت خريدند ، پيامبر در خانهء ابو ايوب سكونت فرمود تا آنكه مسجد و خانه‌هاى اطراف آن را بنا فرمود . در بغداد از قول براء بن عازب برايم روايت كردند كه مىگفت نخستين كس از اصحاب پيامبر كه به مدينه آمد مصعب بن عمير و ابن ام مكتوم بودند و آن دو قرآن ميخواندند و براى مردم هم قرآن را آموزش ميدادند و سپس عمار ياسر و سعد