( 1 ) « ما براى پيامبر بخش مهمى از اموال خود را بخشيديم و بهنگام جنگ جان در راهش باختيم و با او پايدارى نموديم ، با هر كس كه او دشمنى مىورزيد ما هم دشمنى مىورزيديم هر چند دوست نزديك ما مىبود . و دانستيم كه بجز خداى يگانه خدايى نيست و كتاب خدا بهترين راهنماست » .
ابن اسحق هم مىگويد چون پيامبر و ياران آن حضرت به مدينه هجرت كردند و استقرار يافتند صرمة بن قيس قصيدهاى سرود او ابيات گذشته را با اندك تفاوتى آورده است و سپس سه بيت ديگر هم از قصيده را نقل مىكند كه چنين است .
« هر گاه نماز مىگزارم و بدان وسيله با خداى تجديد بيعت مىكنم عرضه ميدارم كه خدايا بلطف خود دشمنان را بر ما چيره مگردان ، و هر گاه از سرزمينى كه ترسناك است مىگذرم نام خدا را به زبان مىآورم كه بسيار فرخنده و يارى دهنده است ، مىگويم از اين سرزمين بى اعتنا بگذر چه بهر حال علل مرگ زيادند و تو نمىتوانى خودت را باقى و پايدار بدارى » .
آنچه در بارهء گفتار الهى عز و جلّ
وَ قُلْ رَبِّ أَدْخِلْنِي مُدْخَلَ صِدْقٍ وَ أَخْرِجْنِي مُخْرَجَ صِدْقٍ وَ اجْعَلْ لِي مِنْ لَدُنْكَ سُلْطاناً نَصِيراً
آمده است . 31 « و بگو يا محمّد ( ص ) اى پروردگار من در آر مرا در آوردن نيكو به مدينه ، و بيرون آر مرا بيرون آوردن نيكو از مكه و قرار ده براى من از نزد خودت چيرگى و ياورى » آيهء 80 سورهء 17 .
از ابن عباس روايت است كه پيامبر ( ص ) در مكه بود و چون مأمور به هجرت شد اين آيه نازل گرديد و پيامبر هجرت فرمود . قتاده هم دربارهء اين آيه چنين مىگويد كه خداوند متعال در كمال راحتى و نكوئى پيامبر ( ص ) را از مكه بيرون آورد و به همان صورت به مدينه وارد كرد ، و چون پيامبر ( ص ) مىدانست كه بدون نصرت و چيرگى الهى طاقت و ياراى انجام وظيفهء مقدس رسالت را ندارد از خداوند طلب پيروزى و تسلط نمود تا بتواند فرائض اسلامى و حدود قرآنى را اجرا نمايد چه بهر حال عزّت و تسلّط مسألهاى است كه خداوند متعال به برخى از بندگان عنايت مىفرمايد و اگر چنين نباشد زورمندان ناتوانان را از ميان مىبرند و بر يك ديگر هم همواره مىتازند .