( 1 ) دو از آن پارچه پوشيدند .
موسى بن عقبه از قول عروة بن زبير مىگويد كه زبير همراه كاروانى از بازرگانان كه از شام باز مىگشتند بود . اين كاروان كه همه مسلمان هم بودند در راه با پيامبر ( ص ) بر خوردند زبير لباسى سپيد به پيامبر و ابو بكر اهداء كرد ، در اين هنگام مسلمانان مدينه مىشنيدند كه پيامبر از مكه بيرون آمده است ، هر بامداد به زمين سنگلاخى كه نزديك مدينه بود مىآمدند و تا نزديك ظهر منتظر مىماندند و چون گرماى ظهر آنها را بستوه مىآورد بر مىگشتند ، يك روز كه ايشان برگشته بودند ، مردى از يهود بالاى برجى بود و ديده بانى مىكرد ، و او متوجه شد كه پيامبر ( ص ) و همراهانش در جامههاى سپيد آشكار شده و از دور مانند سراب ميدخرشند ، مرد يهودى نتوانست خويشتن دارى كند ، با صداى بلند فرياد برآورد كه اى عربها بيائيد كه اين پيامبر شماست كه منتظرش بوديد . مسلمانان اسلحهء خود را بسرعت برداشتند و براى ديدار پيامبر به راه افتادند و آن حضرت را در كنار خيام بنى عمرو بن عوف ملاقات نمودند و آن روز دو شنبه اوّل ماه ربيع الاول بود .
در اين هنگام ابو بكر بپاخاست و با مردم شروع به مذاكره كرد و پيامبر ( ص ) ساكت نشسته بودند بطورى كه گروهى از انصار كه پيامبر را نمىشناختند پنداشته بودند كه ابو بكر پيامبر است ، تا اينكه آفتاب روى پيامبر ( ص ) افتاد و ابو بكر آمد و با عباى خويش بر رسول خدا سايه افكند و اين موقع بود كه مردم پيامبر ( ص ) را شناختند .
سپس پيامبر ( ص ) به عبد الله بن ابى بن سلول كه كنار جاده در خانهاى زندگى ميكرد عبور فرمود و آنجا توقفى كرد و منتظر ماند تا عبد الله او را به خانه دعوت نمايد چه عبد الله سرور و سالار خزرج بود ولى عبد الله به پيامبر ( ص ) گفت ، بسراغ كسانى برويد كه شما را دعوت كردهاند و در منازل آنها فرو آييد ، پيامبر بعدها اين گفتگو را با برخى از انصار در ميان گذاشت سعد بن عباده گفت پيش از آنكه خداوند متعال ما را به تو و ترا به ما مخصوص گرداند و پيش از آنكه با حضور شما در مدينه ممنون الطاف الهى گرديم قرار بود كه عبد الله بن ابى را بر خود پادشاه كنيم و بر سرش تاج نهيم ، پيامبر ( ص ) پس از اين گفتگو كه
دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 165
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص١٦٥